تبليغاتX
کتاب مقدس(مسیحی واقعی)

کتاب مقدس(مسیحی واقعی)

پژوهشی پیرامون عهد جدید و قدیم، اناجیل چهارگانه، تجسم، تثلیث و ادعای تصلیب و رستاخیز عیسی مسیح

بررسی خشونت در مسیحیت: آیا مسیحیت دین محبّت است؟

مسیحیان خیلی ادعا دارند که دینشان دین محبّت است. حتی مدعی هستند که خدای اسلام خشن است، و خدای مسیحیت مهربان است!! در این ویدئو، به بررسی آیات خشونت در کتاب مقدّس خودشان می پردازیم:


این ویدو را می توانید از اینجا دانلود کنید.





ضمناً بخش نظرات وبلاگ از آنجایی که بعضیها دوست ندارند نقدهای وارد بر باورهایشان را بشنوند و هرآنچه لیاقت خودشان است را به ما نسبت می دهند، بسته شد، تا وبلاگ ما محلّ تخلیۀ عقده های روحی و روانی این مدعیان دروغین انسانیت نباشد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 21:51  توسط مسلمان ایرانی  | 

وقتی جواب ندارند!

پست پیشین وبلاگ ما با یک ویدئوی عالی در مورد مقام زن در مسیحیت همراه بود که دوستان دیدند. از سوی مسیحیان و مخالفینمان چه پاسخی دیدیم؟ یک مشت فحش به خانواده و نوامیسمان، که می توانید در اینجا آنها را بخوانید. دقّت بفرمایید که اینها میگویند دین اسلام، دین خشونت است و توحّش را به انسان یاد میدهد، و خودشان اینگونه فحّاشی می کنند و آنچه لیاقت خودشان است، به ما نسبت می دهند. خود قضاوت کنید که ما وحشی هستیم یا این افراد بیماردل.

مهم نیست. از کوزه همان تراود که در اوست، ما نباید انتظار داشته باشیم نامسلمانان نیز همان ادب و انسانیت و نزاکت مسلمانها را داشته باشند. زیرا آنها از مکتبی پیروی نمی کنند که آنها را از فحّاشی و توحّش باز بدارد. آنها دینی ندارند که به آنها بگوید نباید فحش بدهی، نباید به خانوادۀ دیگران توهین کنی و نباید کینۀ پیروان سایر ادیان را در دل داشته باشی.


دوستان نامسلمان، هر چقدر شما از ما متنفّر هستید، ما شما را دوست داریم. بنده اگر شب و روز هم اینجا فحش بدهید، دست از تلاش برای راهنمایی کردنتان برنمی دارم. پس شما به آیین خود عمل کنید، تا من هم به آیین خودم عمل کنم. تعامل بسیار خوبیست.


خدا را شکر می گویم، به خاطر نعمت اسلام، که من را از این انسان-نماها متمایز نموده است، و دین اسلام را آنقدر برتر از سایر مکاتب قرار داده است که مخالفینش جز فحشهای رکیک، چیزی در برابرش ندارند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 13:30  توسط مسلمان ایرانی  | 

زن در مسیحیت

مسیحیان ادعا می کنند که مقام زن در مسیحیت، والاتر از مقام زن در اسلام است، در ویدئویی که در ادامۀ مطلب می خوانید، این ادعای مسیحیان را بررسی می کنیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 13:1  توسط مسلمان ایرانی  | 

مناظره: نویسندگان اناجیل چه کسانی هستند؟(مسلمان-نصرانی)

مناظره به روز شد(پست دوم نصرانی)

  یک مناظره در سایت باشگاه جوانان مسیحی و مسلمان، در جریان است. طرفین مناظره در مورد اینکه نویسندگان اناجیل چهارگانه چه کسانی هستند، با هم مناظره میکنند:

 

قوانین مناظره

پست اوّل مسلمان

پست اوّل نصرانی

پست دوّم مسلمان

پست دوّم نصرانی

پست سوّم مسلمان(هنوز ارسال نشده)

پست سوّم نصرانی(هنوز ارسال نشده)

پست چهارم مسلمان(هنوز ارسال نشده)

پست چهارم نصرانی(هنوز ارسال نشده)


یک نقاشی مسیحی، از نویسندگان چهار انجیل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 15:42  توسط مسلمان ایرانی  | 

خبر فوری: اهانت دوبارۀ وبلاگنویسان مسیحی به مسلمانان

اگر یادتان باشد، چند وقت پیش یکی از وبلاگنویسی مسیحی، اقدام به رومانهایی اهانت آمیز در مورد حضرت محمّد(ص) کرد که با تدبیر مدیریت محترم بلاگفا، تارنگار مورد نظر مسدود گردید. توضیحات من در آن مورد را در اینجا بخوانید.


اخیراً یک وبلاگ نویس مسیحی دیگر، با توهین مستقیم به مسلمانان مطلبی را با عنوان «بازهم توحش مسلمانان به اوج رسید» روی وبلاگش قرار داده است و بخاطر درگیری بین مسیحیان و مسلمانان مصر که البته امری همیشگی بوده است، ادعا کرده مسلمانان تندرو به کلیسای قبطیان مصر حمله کرده اند و به این خاطر کلّ مسلمانان را وحشی خوانده است. لازم به ذکر است که اینجور درگیریها بین مسلمانان و مسیحیان در مصر زیاد پیش می آید و بارها هم شده که مسیحیان به مسلمانان تعرض کرده اند. همین چند سال پیش یک جوان مسیحی مصری، بخاطر مسلمان شدن خواهرش و ازدواج او با یک مسلمان، شوهرخواهرش را کشت و و خواهرش را نیز زخمی کرد. جالب است که اینها با این رفتارهایشان، برای ما از دین محبت هم سخن میگویند، البته همانطور که بارها گفته ام دین محبت بودن مسیحیت را فقط در جلسات تبشیری و تبلیغ مسیحیتشان، میبنیم و در واقع روشی است برای جلب توجّه مسلمانان و افراد ناآگاه ممکن است فریبشان را بخورند.

ولی ما که ادعای اینگونه محبتها را نداریم، وقتی مسیحیان تندروی لبنانی، زنان و کودکان اردوگاههای صبرا و شتیلا را کشتار کردند، مسیحیان را وحشی ننامیدیم.

البته برای اینکه تبلیغ نوشتجات این فرد نشود، آدرس مطلبش را نمی گذارم، ولی دوستان می توانند در وبلاگهای با موضوعیت مسیحیت از فهرست وبلاگهای بلاگفا، روی وبلاگ «مسیح»(!!) کلیک کنند و مطلبش را بخوانند.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 8:46  توسط مسلمان ایرانی  | 

آیا از دیدگاه یهودیان ماشیاح(مسیح) خداست؟

  یکی از ادعاهای گروهی از دوستان مسیحی که باور دارند که حضرت عیسی(ع) خداست، این است که یهودیان نیز که منتظر آمدن مسیح(ماشیاح در زبان عبری) بودند، انتظار داشتند مسیح، خدا باشد. بنده به تحقیق در سایتهای یهودی در مورد این مسئله پرداختم و سه سایت یهودی که به سؤالات در مورد یهودیت پاسخ میدهند را یافتم، تا از آنها در این مورد بپرسم، سایت اوّل خودش در بانک پرسش و پاسخش به این سؤال جواب داده بود و در دو سایت دیگر، خودم سؤال را برایشان ایمیل کردم که پاسخ دادند:

سایت اوّل، سایت انجمن کلیمیان تهران بود، که در بانک پرسش و پاسخش به این سؤال جواب داده بود:

پرسش: ديانيت يهود، ماشيح يا همان مسيح موعود را چه كسي مي داند؟

پاسخ: در ديانت يهود ماشيح فردي خاكي شبيه ساير انسانها است كه از نسل حضرت داود و سليمان نبي مي باشد

iranjewish.com/FAQ/FAQ.htm

 

سایت دوّم سایت chabad.org بود که از آنها در این مورد پرسیدم و چنین پاسخی دادند:

شالوم، تشکر بابت نوشتار شما و خیر، این صحیح نیست، ما باور داریم که ماشیاح(مسیح) یک انسان است که از سوی خ-دا فرستاده خواهد شد، تا ما را نجات دهد.

با بهترین آرزوها،

چانی بنجامینسن


 

و سایت سوّم jewishanswers.com بود که به همین سؤال اینگونه پاسخ داد:

 

شالوم،

(پرسیده بودید:) «مسیحیان میگویند که یهودیان اعتقاد دارند که مسیح خداست، آیا این صحیح است؟»

 این صحیح نیست و مسیحیان حقیقی عملاً ادعا نمیکنند که چنین چیزی صحیح است. واژۀ عبری Moshiach(ماشیاح)، یعنی "تدهین یافته". خ-دا نیازی ندارد که خودش را تدهین دهد. ماشیاح(مسیح) پادشاهی از نسل داود خواهد بود که به طور کامل انسان خواهد بود، و این تمام ماجراست. خ-دا 100% روحانی است و به هیچ وجه جسمانی نیست.(در حالی که مسیح جسم دارد)

الیاهو لونسن

 

 

تذکر: دو نکته را توضیح بدهم، نخست اینکه واژۀ شالوم، معادل واژۀ سلام، در زبان عبری است. دوّم اینکه دوستان یهودی برای اینکه به اسم خدا احترام بگذارند و اگر صفحه کاغذی که نام خدا روی آن نوشته شده است، در جای نامناسبی قرار گرفت، به اسم خدا توهین نشود، این کلمه را به صورت خ-دا در فارسی و G-d در انگلیسی مینویسند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 12:32  توسط مسلمان ایرانی  | 

بررسی درس «تثلیث» کشیش دکتر ساسان توسّلی(4): خدا را آنگونه که هست بشناسیم

  یکی از مسائل جالب در مورد تثلیث، این است که تثلیث اساساً در کتاب مقدّس آموزش داده نشده است. توحید در کتاب مقدّس آموزش داده شده است، ولی تثلیث آموزش داده نشده است. مسیحیان در هیچ جای کتاب مقدّس خودشان آموزش تثلیث را ندارند، و آنچه به اسم تثلیث در کتاب مقدّس ارائه میدهند، حاصل سوءتفسیرهای خودشان است و نه آموزش صریح کتاب مقدّس. حال جای سؤال است که چرا این افراد به یک چنین چیزی که در کتاب مقدّسشان نیامده است، ایمان دارند؟

 

ساسان توسّلی: نکته اولی که میخوام امروز مطرح بکنم این هستش که خدایی که ما باهاش روبرو میشیم تو کتاب مقدّس خداییه که قابل شناخته. خیلیا هستن در دنیا که عقیده دارن که ما نمیتونیم خدا رو بشناسیم. خدا اصلاً نمیتونه خودشو به ما معرفی کنه، چون خدا خیلی بالاتر و برتر از اون چیزیه که ما اونطوری فکر میکنیم و فقط اعتقاد دارن که خدا اراده و احکامشو به ما معرفی کرده و وظیفه ما اینه که از اون احکام اجرا بکنیم، چه اون احکام ما رو با خدا آشنا بکنن، چه نکنن، صحبت رابطه و آشنایی و معرفی خدا نیست در اون طرز فکر خیلی از الهیات دیگه. بلکه صحبت اراده و احکام خداست. حتی خیلیا هستن که اسامی و صفات مختلف برای خدا استفاده میکنن، ولی عقیده دارن که اون اسامی و صفات، یک سری اسم و صفات هست، که خدا اراده کرده اونطوری استفاده بکنه از اون اسامی و صفات، ولی اون اسامی و صفات معرّف خود خدا نیست، خدا پشت پرده است، به ما دستور داده، حکم داده، اراده اشو داده، ولی دستور و حکم و اراده معرّفی این شخص پشت پرده نیست و اون خدای پشت پرده همیشه ناشناخته است و ما انسانهای محدود نمیتونیم اون خدا رو واقعاً بشناسیم، و باهاش روبرو بشیم. توی جلسه اول من این نکته رو گفتم که تو الهیات مسیحی هم ما ادعا نداریم که میتونیم خدا رو به طور کامل بشناسیم، ولی تأکید کتاب مقدّس اینه که ما با یه خدایی روبرو میشیم که میخواد خودشو به ما بشناسونه. خودشو به ما معرفی کنه، خدائیه که قابل شناخته، قابل تجربه است.

بررسی: این نکته را همواره باید در بحث در مورد خدا، با مسیحیان در نظر داشت که مسیحیان خیال میکنند که رابطه و عشقی که به خدا دارند را، دیگران به خدا ندارند. ایشان به اسلام کنایه میزند که برخی الهیات هستند که میگویند خدا را نمیشود شناخت و بعد خود اعتراف میکنند که در الهیات مسیحی، خدا را نمیتوان به طور کامل شناخت! خب ما هم در اسلام همین را میگوییم، ما نیز معتقدیم که خدا را میشود شناخت، ولی نه به طور کامل.

  باز ایشان میگویند که خدای کتاب مقدّس میخواهد خودش را به ما بشناساند، خب این را فکر میکنم تمام ادیان الهی قبول  دارند، زیرا اساساً یکی از مهمترین فلسفه های آمدن پیامبران هم شناخت بهتر و صحیحتر خداست. چرا دوستان مسیحی خیال میکنند فقط خودشان راجع به خدا چنین باوری دارند؟

  باز جای دیگر برای کنایه به اسلام میگویند، برخی دینها میگویند خدا از پشت پرده حرف میزند!!! جالب است که ایشان ادعا میکنند که الهیات اسلامی را مطالعه کرده اند، ولی حتی از خداشناسی قرآنی نیز خبر ندارند، قرآن میفرماید: «ما انسان را آفريديم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم‏»(سوره ق، آیه 16) و نیز میفرماید: «مشرق و مغرب، از آن خداست و به هر سو رو كنيد، خدا آنجاست»(سوره بقره، آیه 115) . آیا چنین خدایی در پشت پرده است؟!

  باز ایشان به کنایه میگویند در برخی ادیان احکام خدا را حتی اگر ما را با خدا آشنا نکند، باید اجرا کرد، در پاسخ باید عرض کنیم که در اسلام، ما اگر احکام داریم، فلسفۀ احکام هم داریم و از طریق معصومین به ما گفته شده است که چرا باید فلان عمل را انجام دهیم و اتفاقاً به ما در اسلام، دستور به تحقیق داده شده است. ولی در مقابل سؤال پیش میاید که آیا خدایی که کتاب مقدّس معرفی میکند خداییست که احکامش باعث میشود که مردم با او آشنا بشوند؟ خب به برخی از این احکام بنگرید: خدا در تثنیه20: 17-16 و اول سموئیل3:15 دستور به کشتار زنان، کودکان، نوزادان و حتی حیوانات خانگی میدهد. خب شما دوستان مسیحی با این حکم خدا، با چگونه خدایی آشنا میشوید؟ آیا این خدا، خداییست که شما برای ما از او تعریف میکنید که ذاتش محبّت است و حتی برای نجات بشر خودش را به کشتن میدهد؟

  در مورد صفات خدا هم از دید اسلام، صفات خدا عین ذات او هستند، من منظور ایشان را نمیفهمم که میگویند برخی الهیات که منظورشان الهیات اسلامی است، میگویند این صفات معرّف خدا نیست، چه میباشد، آنچه ما میگوییم این است که صفت خدا عین ذات اوست، آیا معرّف خدا بودن از این بیشتر و بهتر؟

 

ساسان توسّلی: توی انجیل متی فصل 11، آیه 27، عیسای مسیح میگه پدر آسمانی همه چیز را به دست من سپرده است، فقط پدر آسمانی است که پسرش را میشناسد و همینطور پدر آسمانی را فقط پسرش میشناسد و کسانی که پسر بخواهد او را به ایشان بشناساند،  هدف مسیح شناسوندن و معرفی شخصیت پدره.

بررسی:  گذشته از اینکه ایشان وقتی از کتاب مقدّس خودشان که ما بر آن نقدهای زیادی را وارد میدانیم، چنانکه در درس پیش ذکر بخشی از این نقدها گذشت، برای ما نقل قول میکنند، سخنشان برای تعیین هدف مسیح قابل قبول در یک بحث نیست و همچنین رابطۀ پدر و پسری در خدا باطل و نادرست است، اینکه ایشان میفرمایند هدف مسیح شناساندن خداست و به نقل از انجیلشان فقط ایشان را راه شناختن خدا میداند، از چند جهت قابل نقد است: اوّلاً ما مسلمانان نیز به مسیح ایمان(ع) داریم و از طریق ایشان خدا را میشناسیم، ثانیاً شناساندن خدا فقط کار و هدف حضرت مسیح(ع) نیست، بلکه تمام انبیاء نیز چنین کاری را میکردند، چرا ایشان میخواهد بگوید مسیح فقط این کار را کرده است؟ آیا مردم پیش از تولّد مسیح، خدا را نمیشناختند؟

  ضمن اینکه این آیه از انجیل متی، ادعای خودشان در مورد خدا بودن مسیح را باطل میکند، زیرا میگوید خدا همه چیز را به دست حضرت عیسی(ع) داده است، و خب خدا همه چیز را در دست دارد، و نیازی ندارد که کسی همه چیز را به دستش بسپارد، پس عیسی(ع) برای در دست داشتن همه چیز به خدا نیاز دارد و از خودش همه چیز را ندارد، پس خدا نیست.

 

ساسان توسّلی: یوحنا فصل 1، آیه 18، یوحنا میگه که کسی هرگز خدا را ندیده است، ولی عیسی فرزند یگانۀ خدا او را دیده است، زیرا همواره همراه پدر خود، خدا میباشد. او هر آنچه را که در مورد خدا ما باید بدانیم، به ما گفته است.

بررسی: ایشان آشکارا کتاب مقدّس خودشان را تحریف کرده است، کتاب مقدّس در این آیه این را نگفته است، بلکه گفته است: «خدا را هرگز كسي نديده است؛ پسر يگانه اي كه در آغوش پدر است، همان او را ظاهر كرد.» آنچه ایشان میخوانند ترجمه تفسیری است، که در واقع تفسیر مسیحیان از این آیه از کتاب مقدّس است، که خود شما میتوانید قضاوت کنید، این تفسیر چقدر با اصل آیه مرتبط است. و اساساً اگر نگاهی به این ترجمۀ به اصطلاح تفسیری بیندازید، میگوید هیچکس خدا را ندید، بعد میگوید ولی حضرت عیسی(ع) او را دیده است!!!

  ضمن اینکه در این آیه، یک اشتباه اساسی وجود دارد، آن هم اینکه میگوید عیسی فرزند یگانۀ خداست، در حالی که طبق کتاب مقدّس خودشان هر ایمانداری فرزند خداست، مثلاً نگاه کنید به مزامیر6:82، پس حضرت عیسی(ع) براساس کتاب خودشان، فرزند یگانۀ خدا نیستند.

 

ساسان توسّلی: در انجیل یوحنا فصل 1 میگه در ازل کلمه بود، کلمه با خدا بود، و کلمه خود خدا بود. من چطوری خودمو به شما معرفی میکنم از طریق کلامم، از طریق اعمالم. کلامم و اعمالم معرّف من هستش. و تأکید الهیات مسیحی اینه که خدا از طریق اعمالش، از طریق کلمه اش، خودشو اون طوری که هست، به من و تو معرفی کرده.

بررسی: بنده مشکلی با اینکه بگوییم خدا خودش را همانطوری که هست، با کلام و اعمالش به ما معرفی میکند، ندارم؛ ولی همین بحث باعث میشود که نپذیرم کتاب مقدّس مسیحیان کلام خداست، زیرا این کتاب پر از تناقض و اشتباه است، و اگر بخواهم چنین کتابی را کلام خدا بدانم، باید بگویم که خداوند هم العیاذ بالله دچار تناقض و اشتباه است.

  نکتۀ دیگر  اینکه هر چند من موافقم که خدا خودش را با کلام و اعمالش به ما معرّفی میکند و اندیشۀ اسلامی هم اینرا میپذیرد، ولی برای من جای سؤال است، ایشان از کجای این آیه از انجیل یوحنا این برداشت را کرده اند؟

  در مورد خدا بودن کلمه که در این آیه آمده است، باید بگویم که با دقّت در کتاب مقدّس و عهد جدید متوجّه میشویم که کلمه یک خدای واقعی و همان یهوه نیست، زیرا اوّلاً خدا خوانده شدن به معنای یهوه بودن نیست، چنانکه شیطان هم در کتاب مقدّس خدا خوانده میشود(دوم قرنطیان4:4) ثانیاً در آیه 14 از همین فصل انجیل یوحنا میخوانیم که کلمه جسم شد، و خب میدانیم که خدا دچار دگرگونی نمیشود که حالا بخواهد به جسم تبدیل شود، ضمن اینکه خدا جسمانی نیست و واجب الوجود تبدیل به ممکن الوجود نمیشود.

 

ساسان توسّلی: این نکته کلید الهیاتی و فلسفۀ کلّ تثلیثه. الهیات مسیحی میگه خدا اونطوری که خودشو به ما معرفی کرده، همونطوری هست در ذات خودش، اگر خدا در طول تاریخش با قوم اسرائیل و عیسای مسیح، خودش رو به عنوان پدر معرفی کرده، خودشو به عنوان پسر و نجات دهنده معرفی کرده، و خودشو به عنوان روح القدس و تقدیس کننده معرفی کرده، پس این کارهای خدا در تاریخ نشان دهندۀ خود خداست.

بررسی: چه استدلال جالبی، مشکل اصلی این استدلال این است که خدا هرگز خودش را حتی در همین کتاب مقدّس پر از اشکال مسیحیان، اینگونه معرفی نکرده است. حضرت عیسی(ع) هرگز نفرمودند که من خدا هستم، روح القدس هم که اصلاً با کسی حرفی نمیزند که ادعایی بکند. خدا کی و کجا خودش را به صورت پسر و روح القدس معرفی کرده است؟ این احتمالاً جزء خیالات جناب کشیش دکتر ساسان توسّلی در مورد خداست. خدایی که خودش را سه گانه تعریف نکرده، سه گانه نیست، اگر خدا سه گانه بود، در همین کتاب مقدّستان که میگویید کلام اوست، با کمال صراحت ادعا میکرد که سه گانه است و نیازی به تفسیرهای مسیحیان برای اثبات سه گانگیش نبود. البته در این مورد، که خدا خودش را به صورت تقدیس کننده و نجات بخش و پدر نشان داده باشد، در درس قبل به تفصیل توضیح دادم.

 

لازم به ذکر است، که بیشتر مباحث این درس جناب ساسان توسّلی، تکرار مباحث درسهای قبلی بود که همانجا پاسخش را داده ایم، پس از تکرار آنها در این پست تکرار شد.

 

درس قبل

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 23:6  توسط مسلمان ایرانی  | 

فرمایشات یک خانم ارمنی

  دوستان فرمایش یک خانم ارمنی در بخش کامنتهای وبلاگ پاسخ به اتهام من را بخوانید:

 

نویسنده: مریم آرامیان

دوشنبه 23 اسفند1389 ساعت: 17:51

ای حزبولا

اسلام در ایران حکومت می کند و آخوند و بسیجی مفت می خورند و چماق می زنند و تو گوه سگ هم راحت به مسجدت می روی و اسلام نکبتت رو تبلیغ می کنی.


من مسلمون نیستم و سال ها بعد از انقلاب نکبت اسلامی متولد شدم و به این حکومت هم رای ندادم و این حکومت نکبت اسلامی را قبول ندارم، پس:


گوه بگیره به اسلامت و گوه بگیره به علی خامنه ای رهبر نکبت معظمت و گوه بگیره به اجمدیش و گوه بگیره به اسرائیلش.

 

  میبنید که این خانم مسیحی، با لهجۀ ارمنی چگونه به اسلام فحاشی میکند. این کامنتش را در بخش کامنتهای این پست از وبلاگ پاسخ به اتهام من قرار داده است. وبلاگ ایشون هم اینه: ghermalha.blogfa.com و البته بهتر است در بخش کامنتهایش نظر نگذارید، زیرا از طریق امکانات ویرایش کامنت بلاگفا، کامنت شما را ویرایش میکند و طوری قرار میدهد که به نفع خودش باشد. وبلاگش را فقط از این جهت جالب است بخوانید که ببینید تا چه حد دروغ میگوید: ادعا میکند هر کس مسیحیت را در ایران تبلیغ کند اعدام میشود!! تبلیغ میکند که هر کس دین اسلام را رها کند اعدام میشود و ...

  بعد با وجود این رفتارها، مبلّغینشان میایند و زیر گوش جوانان ما میخوانند که دین ما دین محبت است.

حالا باز هم بروید، فریب تبلیغات اینها را بخورید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 18:13  توسط مسلمان ایرانی  | 

بررسی درس «تثلیث» کشیش دکتر ساسان توسّلی(3): خدا کیست؟

  بر خداشناسی مسیحی ایراداتی وارد هست، که در مورد آنها در اینجا توضیح داده ایم. اکنون توجّه شما را به درس سوّم جناب ساسان توسّلی جلب می کنم:

ساسان توسّلی: من خیلی وقتا وقتی با عزیزان مختلف صحبت میکنم میگن که ما به خدا ایمان داریم و همیشه سؤال من اینه که چه خدایی؟ کدوم خدا؟ اون چیزایی که بهش ایمان داری دربارۀ خدا از کجا شنیدی؟ از کی شنیدی؟ کی گفته؟ بر طبق چه منبعی؟ بر طبق چه اقتداری؟ هممون چه قبول بکنیم و چه نکنیم، یه عینکایی داریم در زندگیمون، بدون استثناء عینکهایی داریم و داریم با اون عینک به خدا و زندگی نگاه میکنیم. با اون پیشفرضها، با اون اعتقادات. با اون عقاید داریم همه چیزو میبینیم و تجربه میکنیم و تجزیه و تحلیل میکنیم. عینکامون میتونه حرفهایی باشه که از پدر مادرامون گرفتیم، داستانهایی باشه که تو فرهنگمون بوده، کتابهایی باشه که ادیان مختلف بهش عقیده دارن، و همۀ اینها باعث میشه که ما عینکهای مختلف داشته باشیم و از اون طریق زندگی رو تجربه بکنیم. ما مسیحیا اعترافمون اینه که عینک ما از این کتابه، کتاب مقدّس. حرفایی که ما میزنیم، اساسش فلسفۀ ارسطو نیست، اساسش تجربه های همۀ بشریت نیست، اساسش یه چیزایی که همه میدونن و همه قبول دارن نیست، بلکه طوریه که نویسندۀ این کتاب، خدای این کتاب خودشو به ما معرّفی کرده، و این هست که باعث میشه که من با این عینک به واقعیتهای زندگی، واقعیتهای این دنیا، خدای این دنیا نگاه بکنم. صحبتی که میخوایم ادامه بدیم اینه که وقتی صحبت تثلیث میشه، من نمیخوام وارد متافیزیک یونانی بشم، که پدران کلیسا البته استفاده کردن در فرهنگ خودشون از صحبتهای متافیزیکی که خدا در اسانسش یکیه و در سه شخص وجود داره، خدا ساکستنسش یکی در سه تا پرسنال وجود داره... نمیخوام توی این جلسات توی صحبتهای قرن دوّم و سوّم با هم بشیم، میخوام سؤالم این باشه که عقیدۀ ما دربارۀ خدا چیه؟ و ما توی ذهن خودمون چه خدایی رو داریم تصوّر میکنیم؟ چون من شدیداً به نکته عقیده دارم که اختلافات ما مسیحیا با ادیان دیگه و افراد دیگه سر این سؤاله که خدا کیه؟

بررسی: جناب ساسان توسّلی بحثهای چندی را در فرمایشات بالا مطرح کرده اند، بحث عینک برای نگاه کردن به خدا را من فکر میکنم با کمی ترمیم و نه به این فرمی که ایشان فرمودند میشود پذیرفت، ولی بنده به سه نکتۀ دیگر در بحث ایشان میپردازم:

الف)ادعای ایشان مبنی بر اینکه خدایشان را از روی کتاب مقدّس میشناسند، ادعای باطلی است، زیرا هیچیک از نویسندگان کتاب مقدّس این سه گانگی در ذات واحد خدا که تثلیثون معتقدند، را مطرح نکرده است و مسیحیان خودشان با سوء تفسیر کتاب مقدّس و الهام از ادیان بت پرستی اطرافشان، این سه گانگی را آورده اند. در این مورد در بحث و بررسی درس قبل توضیح کافی دادیم.

ب)به نگر من اساساً کتاب مقدّس نمیتواند منبع مناسبی برای شناخت خدا باشد، زیرا ایرادهای زیادی بر آن وارد است: اوّلاً در مورد کیستی نویسندگان بخشهای مختلف آن، شک و تردید وجود دارد، ثانیاً نقدهای محتوایی زیادی بر آن وارد است، برای مثال در فصل 21 دوّم تواریخ، آیه 5 میگوید یهورام سی و دو سال داشت که شاه شد و هشت سال پادشاهی کرد(یعنی در پایان سلطنت چهل ساله بوده است.) و در فصل 22 دوّم تواریخ، آیه 1و2 میگوید پسر کوچک یهورام در سنّ چهل و دو سالگی جانشین او شد؛ که خب با این حساب باید اعتراف کنیم که پسر کوچک یهورام، دو سال از پدرش بزرگتر بوده است! یا در انجیل متی، فصل 12، آیه 40، به نقل از حضرت عیسی(ع) پیشگویی میشود که ایشان سه روز و سه شب در دل زمین خواهند ماند، ولی طبق اناجیل ایشان را جمعه شب دفن کردند و یکشنبه قبل از طلوع آفتاب بیرون از قبر بودند، یعنی 2 شب و یک روز ایشان در قبر مانده اند و نه سه روز و سه شب.(البته مترجمین امانتدار مسیحی سعی میکنند با ترجمه کردن وارونۀ عبارت به سه شبانه روز، این موضوع را به شکلی ماستمالی کنند، ولی خب متن اصلی میگوید سه روز و سه شب). مورد دیگر اینکه در دوّم پادشاهان، فصل 25، آیه 27، میگوید مردوک، یهویاکین را در روز بیست و هفتم ماه دوازدهم سال سی و هفتم اسارت یهویاکین، آزاد کرد و در ارمیا، فصل 52، آیه 31، میگوید که مردوک او را در روز بیست و پنجم همین ماه آزاد کرد. باز در مورد دیگری در دوّم سموئیل، فصل 8، آیه 4، میگوید که داود هزار و هفتصد سوار و دویست هزار پیاده را اسیر کرد و در اوّل تواریخ، فصل 18، آیه 4 میگوید که داود هفت هزار سوار و بیست هزار پیاده را اسیر کرد و از این دست ایرادها و تناقضات در کتاب مقدّس بسیار است که برای جلوگیری از طولانی شدن بحث، مطرح نمیکنم. نقدهای محتوایی دیگری نیز بر چهرۀ خدا و پیامبران در کتاب مقدّس وارد است. عجیب است که کتاب مقدّس کسانی را پیامبر معرفی میکند و بعد خود این کتاب میگوید که آنها تا خرخره در گناه غرق بوده اند! ثالثاً کتاب مقدّس رسمیت خود را از کلیسا میگیرد، و اینجا دور باطل ایجاد میشود: کلیسایی که خودش رسمیتش را از کتاب مقدّس میگیرد، چگونه خود به کتاب مقدّس رسمیت میدهد؟

ج)در مورد مدلی که برای تثلیث از پدران کلیسا نقل فرمودند که خدا یک اسانس است با سه پرسنال، که همان پیچیده شدۀ سه شخص با یک ذات است، خب باطل بودنش با یک مثال ثابت میشود: محمّد و مهدی و حسین، همه ذات یکسانی دارند: ذات انسانی، ولی سه شخص مختلفند، اینجا ما یک انسان داریم یا سه انسان؟ به همین شکل این مدل نیز یگانگی خدا را حفظ نمیکند و به سه خدایی مینجامد.

 

ساسان توسّلی: چندین سال پیش من یک مناظره ای داشتم در دانشگاه ایالتی جورجیا با یک متفکر ایرانی، و موضوع بحث و مناظره امون شخصیت خدا بود در کتاب مقدّس و شخصیت خدا در قرآن. امروز وارد اون بحث نمیخوام کاملاً بشم ولی صحبتی که کردم این بود که من یه مثال آوردم گفتم من هنرمند نیستم، من اهل هنر و نقاشی و مجسّمه سازی و موزیک نیستم، ولی تصوّرم اینه که کسی که با نقاشیهای یک نقّاشی مشهور مثل رامراند آشنا باشه، کسی که با نتهای موزیک موتزارت کاملاً آشنا باشه، وقتی یه موزیکی رو میشنوه میتونه حدس بزنه که این کار این هنرمند، این کار موتزارت هست یا نیست. وقتی یه نقاشیی رو میبینه چون با خصوصیات رامراند و اون نقّاش آشناست، میتونه ببینه که این اثر اون نقّاش هست یا نیست، و صحبت من این بودش که وقتی من به صدای این خدا گوش میدم که از این کتاب به من رسیده، میبینم یه خدایی رو به من معرفی میکنه، با یه خصوصیاتی که وقتی صداهای دیگران رو میشنوم، از متون و منابع دیگه، میگم این صدا، این صدا نیست. این نویسنده، این اثر دیگه، از این نویسنده نیست. این پدری که من رو در این کتاب صدا میزنه، صداش جاهای دیگه من نمیشنوم، اونطوری که این در این کتاب خودشو به من معرّفی کرده. پس صحبتهایی که میخوام تو این سری درس با هم داشته باشیم این نیستش که توضیح بدیم صحبتهای فلسفی و متافیزیکی و الهیاتی مسیحیت رو اونطوری که به طور کلاسیک گفته شده. بلکه میخوام با این سؤال مطالبمون رو ادامه بدیم، که من با کدوم خدا و با چه خصوصیاتی، شخصیت این خدا تو داستانها، تو تاریخ، تو گفته ها تو اشعار، تو حکمت این کتاب با چه خدایی دارم روبرو میشم؟ مسلمه که خیلی وجه مشترک هست در تمام ادیان توحیدی، وجه مشترکهای خیلی زیاد هست که یک خدا هست، همه چیز رو خلق کرده، آگاهی مطلق داره، توانایی مطلق داره، اقتدار مطلق داره، خداییه که محبت داره، خداییه که میبخشه، خداییه که پاداش میده، خداییه که مکاشفه میده، ارتباط برقرار میکنه، اطلاع میده، نبوّت میده، الهام میده، وجه مشترکها زیاده در تمام ادیان توحیدی، ولی میخوام در این جلسات و این سری درسها، انگشت روی پنج خصوصیات بذارم، خصوصیاتی که با خدای این کتاب، با صدای این کتاب من آشنا شدم و میخوام در مورد اون پنج خصوصیات خدای کتاب مقدّس صحبت کنم، که به عقیدۀ من بخاطر اختلاف نظر سر شخصیت خداست، که عزیزانی که مسیحی نیستند، با الهیات مسیحی مشکل دارن. مشکلاتی که بعضی عزیزان دارن، نه فقط با تثلیث، بلکه با حقیقت اینکه میگیم خدا در عیسای مسیح جسم پوشیده و با ما روبرو شده، تجسّم، و با حقیقت اینکه مسیح که خدای کامل و ذات انسانی کامل در اون یکی بودن، روی صلیب برای گناهان ما مرده، کفاره، مسئلۀ تثلیث، تجسّم و کفّاره، مسائل اصلیه بین مسیحیان و ادیان دیگه، و نظر من اینه که اختلاف نظر ما بخاطر خود داکترین تثلیث نیست، بخاطر مسئلۀ فلسفه و ریاضی نیست، اختلاف نظرهای ما بر میگرده ریشه اش به این سؤال که خدا کیه؟ من وقتی میگم به خدا ایمان دارم، به چه خدایی ایمان دارم؟

بررسی: در مورد فرمایشات ایشان، اوّل اینکه باطل بودن تثلیث و تجسّم خدا بودن مسیح را ما در بررسی درسهای اوّل و دوّم، نشان دادیم. در مورد باطل بودن دکترین کفّاره و فدا شدن مسیح بخاطر گناهان ما، در مباحث درس ششم که به این بحث اختصاص دارد، به خوبی خواهیم پرداخت، ولی تا اینجا فقط این را اشاره کنم که عدالت خدا حکم میکند که هر کسی برای گناهان خودش مسئول باشد و دیگری کفّارۀ گناهان ما را ندهد. البته نقدهای دیگری نیز بر این بحث وارد است که عرض خواهد شد. امّا در مورد سایر فرمایشات جناب دکتر ساسان توسّلی عرض میکنم که:

الف)اینکه ایشان احساس میکنند خدایی که در کتاب مقدّس با ایشان حرف میزند، خدای سایر کتابها نیست، احساسی نیست که فقط ایشان داشته باشند. در واقع یکی از مشکلات اساسی در بحث با مسیحیان این هست که چنانکه آقای ساسان توسّلی نیز اعتراف دارند، خیال میکنند خدا را به شکلی غیر از سایر مردم میشناسند! البته من قبول دارم که اختلاف نظر وجود دارد، ولی هیچ دلیلی نمیبینم که بگویم آن خدایی که کتاب مقدّس نشان میدهد خدای حقیقی است که برعکس به نگر من تصویر کتاب مقدّس از خدا بسیار مخدوش و مشکلدار است، چنانکه در بالا اشاره شد، پس اگر ایشان در قرآن صدای خدای کتاب مقدّسشان را نمیشنوند، مشکل از اینجاست که به قول خودشان عینک پیشفرض به چشم نهاده اند و کتاب مقدّس را کلام خدا انگاشته اند. ولی حاضرم تثلیث و تجسّم را در متن کتاب مقدّس بررسی کنم، زیرا از دیدگاه من، هر چند تصویر خدا در کتاب مقدّس بسیار مشکلدار است، ولی اقلاً تثلیث و تجسّم را ثابت نمیکند.

ب)اینکه ایشان میگویند اختلاف نظر اساسی مسیحیان و غیرمسیحیان، بر سر کیستی خداست، به نظر من ادعای باطل و گزافی است، چنانکه در بحثها و مناظراتی که بر سر تثلیث میشود، برعکس ادعای ایشان بحث به فلسفه و ریاضی کشیده میشود و براهین عقلی. دوستان مسیحی نیازی ندارند برای ما مسلمانها توضیح بدهند که خدا چگونه است، زیرا اختلاف نظر بر سر این نیست، اختلاف نظر بر سر این پیش میاید که با مدلهایی که مسیحیان برای تثلیث ارائه میکنند و بر اساس تعریف تثلیث، آیا آنچه مسیحیان میگویند شدنی هست یا خیر. چنانکه در درسهای بعدی نیز خواهید دید، موارد اختلاف بین خداشناسی اسلام و مسیحیتی که ایشان میفرمایند، معمولاً بر اساس همان عینکی است که فرموده بودند و خیال میکنند که پیروان سایر ادیان به خدا اعتماد ندارند، خدا را در قلب خود حس نمیکنند و... حال آنکه هر خداباوری چنین اعتقاداتی را دارد. به نگر من این روش بحث آقای ساسان توسّلی فرار از اصل بحث است.

در ادامۀ این درس آقای ساسان توسّلی به پنچ نکته ای که گفته بودند اشاره میکنند که از آنجایی در پنج جلسۀ بعد به طور مفصّل به هر یک از این مباحث میپردازند، بهتر است آنها را در همان جلسات بیان و نقد کنیم.

درس قبل                                                                            درس بعد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 2:54  توسط مسلمان ایرانی  | 

چشم دارند و نمیبینند، گوش دارند و نمیشنوند...

  اکنون حدود 1400 سال است که از ظهور اسلام میگذرد و در این مدّت مسیحیان عزیز، سالها و سالها عمرشان را برای ساختن شبهه، تهمت و توهین به اسلام، حرام کرده اند. جالب اینکه بیشتر این به اصطلاح نقدهایشان، فقط و فقط شامل دروغگویی و عوامفریبی است. برای مثال شبهه سازیهایشان پیرامون صفیه، مصداق بارز این موارد است. اینکه افرادی که در دروغپردازی پیرامون اسلام، گوی سبقت را از یکدیگر میربایند، نام اسلامشناس بر خود میگذارند، نشانگر سقوط فکری وحشتناکی است که این افراد دچارش میباشند.

  نکتۀ جالب دیگر در مورد شبهه سازیهای مسیحیان و یهودیان علیه اسلام، این هست که شبهاتی که به اسلام وارد میکنند همگی پیش از اسلام به دین خودشان وارد است، مثلاً ایراد میگیرند که حضرت محمّد(ص) زنان زیادی داشته است! خب ما میدانیم که اگر تمام زنانی که در تاریخ برای ایشان ذکر شده است، را کنار هم بگذاریم حدود 25 زن میشوند، ولی در کتاب مقدّس، در اوّل پادشاهان، باب ۱۱، میخوانیم که حضرت سلیمان(ع) 1000 زن داشت که فقط هفتصد نفرشان متعه بودند!!(برای پاسخ به شبهات تعدّد زوجات پیامبر اسلام، اینجا کلیک کنید.) ایراد دیگری که میگیرند این است که اسلام را محکوم به خشونت میکنند!! این در حالی است که اسلام هرگز دستور به کشتار دسته جمعی و همچنین کشتار زنان و کودکان نداده است، ولی کتاب مقدّس خودشان چنین دستوری را بارها صادر کرده است.

 در زیر یکی از شبهه سازیهای یکی از این مسیحیان ضداسلام را پیرامون پیامبر اسلام میخوانید. ایشان، وقتی به مناظره از سوی من دعوت میشوند، جواب رد میدهند و اینجا در پاسخ به کامنت دوستی که از ایشان دعوت کرده اند که وبلاگشان دیدن کنند، میفرمایند:

نویسنده: طه

یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 14:6

با سلام و درود بسیار فراوان

نیمای عزیز از این همه وهم باطل به نوری که هرگز در خاموشی محو نمیشود سفر

کن . به میهمانی ما بیا که میز بان ما عجب میهمان نوازیست عجب!!!!!!!!!!!


فرمایش جناب مسیحی:

 

سلامتی خداوند بر شما باد طه جان
طاهای عزیز ، نور کِی تاریکی می گستراند؟ آن که جانی را که خدا به آدمی
ارزانی داشته ، به اسم خدا از آنها به تیغ می ستاند و شاعره زنی را به جرم
مبارزۀ فرهنگی ، شبانه فرمان می دهد تا مانند حرامیان به خانه اش بریزند
و پس*انش را بدرّند ، چگونه می تواند حامل نور باشد؟ !!!!!!!!!!!
نیما

 

ایشان ادعا دارند که پیامبر بزرگوار اسلام، حضرت محمّد(ص) دستور داده است که زن شاعره ای را که با اسلام مبارزۀ فرهنگی میکرده است، شبانه بکشند! خب بنده پیش از اینکه توضیح بدهم موضوع از چه قرار است، توجّه شما را به آیاتی از کتاب مقدّس خودشان جلب میکنم:

 

پاسخ نقدی

به این آیات از کتاب مقدّس مسیحیان دقّت بفرمایید:

 یهُوَه صبایوت چنین میگوید: آنچه عمالیق به اسرائیل كرد، بخاطر داشته ام كه چگونه هنگامی كه از مصر برمیآمد، با او در راه مقاومت كرد.   پس الان برو و عمالیق را شكست داده، جمیع مایملك ایشان را بالكل نابود ساز، و بر ایشان شفقت مفرما بلكه مرد و زن و طفل و شیرخواره و گاو و گوسفند و شتر و الاغ را بكش"(اول سموئیل15: 3و2)

  "اما از شهرهای‌ این‌ امت‌هایی‌ كه‌ یهُوَه‌، خدایت‌، تو را به‌ ملكیت‌ می‌دهد، هیچ‌ ذی‌نفس‌ را زنده‌ مگذار. بلكه‌ ایشان‌ را، یعنی‌ حتیان‌ و اموریان‌ و كنعانیان‌ و فَرِزّیان‌ و حِوّیان‌ و یبوسیان‌ را، چنانكه‌ یهُوَه‌، خدایت‌، تو را امر فرموده‌ است‌، بالكل‌ هلاك‌ ساز."(تثنیه20: 17-16)

  خب حالا اگر بنده بخواهم با ادبیات خود ایشان سخن بگویم، عرض میکنم: «آیا برای خدایی که روزی به پیامبرش دستور میدهد که برود و مثل اقوام بربر بر سر مردمان شهرها فرود بیاید و هزاران مرد و زن و کودک و نوزاد و حتی حیوانات را بکشد، استبعادی دارد که به پیامبر دیگر خودش دستور بدهد که فقط یک زن را بکشد؟»

اگر شما شکّی در پیامبر بودن حضرت محمّد(ص) دارید، میتوانیم پیرامون آن بحث کنیم ولی وقتی پیامبری یک پیامبر، پذیرفته شد، اقلاً از دیدگاه کتاب مقدّس شما، ممکن است هر دستوری از سوی خدا دریافت کند، از جمله اینکه مثل آیات ذکر شده در بالا، که مشتی نمونۀ خروارها دستور به کشتار و خونریزی در کتاب مقدّس است، خدا دستور بدهد که افرادی هر چند بیگناه کشته شوند.

  برای من به راستی جای سؤال است: آن زن اقلاً به اعتراف خودتان یک مبارزۀ فرهنگی را با دین خدا کرده است، ولی میشود بفرمایید نوزادان عمالیق و حتیان و اموریان و کنعانیان و فرزیان و حویان و یبوسیان، چگونه با دین خدا مبارزه کرده بودند که دستور سر به نیست کردنشان را خدای شما که سراسر وجودش محبّت است، صادر نمود؟ حیوانات عمالیق به چه جرمی کشته شدند؟!

  پس اگر یک مسیحی به کتاب مقدّسش ایمان داشته باشد، میداند که یک پیامبر ممکن است از طرف خدا مأمور به کشتار زنان و کودکان بیشمار بشود، پس اگر پیامبر دیگری دستور به کشتن فقط یک زن داد، جای اعتراضی نیست!

یک نکته که نباید از قلم بیفتد، این است که چنانکه در پایین خواهم گفت، جناب عمیر که برای کشتن زن مورد نظر به خانۀ او رفته بود، نوزاد آن زن را که روی سینۀ آن زن به خواب رفته بود، از روی سینۀ آن زن برداشت و سپس آن زن را کشت، ولی برعکس کار جناب عمیر را خدای کتاب مقدّس دستور میدهد و میگوید باید بخاطر جرم پدران و مادران، نوزادان نیز به تیغ دژخیم سپرده شوند و این است خدای محبّت!

 

چنین است که عیسی(ع)، طبق کتاب مقدّس خودشان میفرماید: «چرا پَرِ‌کاهی را در چشم برادرت می‌بینی، امّا از چوبی که در چشم خود داری غافلی؟»(انجیل لوقا، باب 6، آیۀ 41)

 

پاسخ حلّی

  حال بیایید بنگریم که دقیقاً ماجرا چه بوده است. بنده برای بررسی ماجرا به کهنترین اسناد موجود مراجعه میکنم: سیرۀ ابن هشام، المغازی و طبقات ابن سعد.

  اسناد متفق القول هستند که این زن که عصماء بنت مروان نام داشت، نه به مبارزۀ فرهنگی که به هجو و بدگویی از اسلام، پیامبر و مسلمین میپرداخت.(سیرۀ ابن هشام، ص537؛ المغازی واقدی، ج1، ص124؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص24) و در این زمان طبق نظر سیرۀ ابن هشام در همان آدرسی که در بالا ذکر شد، حضرت محمّد(ص) عمیر بن عدی را به سوی او فرستاد و او شبانه وارد خانه شد و او را کشت. گزارش المغازی و طبقات با گزارش ابن هشام متفاوت است و در همان آدرسی که در بالا عرض شد، عمیر بن عدی، خودسرانه شبانه به خانۀ آن زن رفت و نوزاد او را از روی سینه اش برداشت و شمشیر را در سینۀ آن زن فرو کرد که از پشت او بیرون آمد. او سپس از پیامبر در مورد کارش پرسید که آیا گناه است؟ و پیامبر با عبارت کنایی «بخاطر او حتی دو بز هم با هم شاخ به شاخ نخواهند گذاشت»، نشان دادند که کار او صحیح بوده است. البته گزارش المغازی بر گزارش ابن هشام برتری دارد، زیرا اوّلاً از آن قدیمیتر است، ثانیاً تاریخ دقیق این حادثه را یعنی ماه پانزدهم بعد از هجرت، پنجم ماه رمضان، بیان میدارد و ثالثاً ابن هشام گزارشی بسیار کوتاه و بدون ذکر جزئیات دارد. پس باید داستان را اینگونه بدانیم که این زن لایق اعدام بوده است(علّتش در پایین توضیح داده خواهد شد) ولی پیامبر در مورد او سکوت فرمودند و دستور به قتلش ندادند، ولی وقتی عمیر خودش او را کشت، از آنجایی که مرگ لیاقت آن زن بوده است، فرمودند که او مرتکب گناهی نشده است. پس تا اینجا مشخّص شد که ادعای این دوست مسیحی در مورد اینکه پیامبر دستور داده پیروانش به خانۀ او بریزند، سندیت کافی و وجاهت ندارد.

  البته اسناد سنّی به این مورد اشاره کرده اند و در اسناد شیعی من چنین چیزی ندیده ام، میدانیم که راویان کتابهای اهل سنّت از دیدگاه رجال شیعی چندان معتبر نیستند و باید به کل به وقوع این حادثه به دیدۀ شک نگریست. البته لازم به ذکر است که منتقدین اهل سنّت نیز این روایت را که در کتابهای مختلف آمده است، ضعیف و غیر قابل استناد دانسته اند و معتقدند راویانی که آنها را برای نویسندگان تواریخ نقل کرده اند، دروغگو هستند(شاید لازم به توضیح باشد که مورّخین وقتی داستانی را می نوشتند که از چه کسی نقل کرده اند و علمی به نام رجال وجود دارد که راستگو و قابل اعتماد بودن این راویان را برّرسی می کند.)

 

  امّا با فرض صحّت داستان برویم سراغ دو سؤال که بدون شک پیش میاید: اوّل اینکه چرا آن زن باید اعدام میشد، و دوّم اینکه چرا عمیر شبانه و به قول این دوست مسیحی، مثل حرامیان به خانۀ آن زن رفت.

 

پاسخ سؤال اوّل این است که از دید اسلام، عقاید آزاد است و کسی را نمیشود به داشتن باوری واداشت، ولی اگر کسی بخواهد در جامعه ایجاد آشوب کند و با توهین و هجو مردم را بر دین بشوراند، خب برخورد با او اجباری خواهد شد. توضیح اینکه یکی از ترفندهایی شیطانی دشمنان دین خدا، همواره تحقیر و توهین به پیروان و مقدّسات دین خدا بوده است. این کار را تا تاریخ به یاد دارد، این افراد انجام داده اند، و امروز نیز نامسلمانان به صورت شبانه روزی علیه اسلام از این ترفند استفاده میکنند. خب این ترفند باعث دلسردی عدّه ای انسانهای ضعیف النفس از دین خدا میشود. از این بالاتر اینکه زن مورد نظر به هجو پیامبر پرداخته بود و هجو یعنی به تمسخر کشیدن دیگران، و خب این امر وقتی در مورد یک پیامبر رخ دهد و به مرحله ای برسد که توهین به هر یک از پیامبران یا معصومیت محسوب شود، با مجازات مرگ روبرو خواهد بود. علّت هم به قرار زیر است:

  «هر چند انسان ها در اصل انسانیت باهم مساوی هستند، ولی در ارزش های معنوی باهم فرق می کنند. بین پیامبران و ائمه علیهم السلام  با انسان های معمولی از جهت تقوی، و کسب کمالات معنوی فرق زیادی وجود دارد. از نظر اخلاص در عمل، و ترک گناه و تلاش و کوشش در انجام دستور خداوند به جایگاهی رسیده اند که به عنوان واسطه فیض الهی اند. با توجه به جایگاه ارزشی که ائمه معصومین دارند، اهانت به آن ها، اهانت به دین و خدا تلقی می گردد . این نوع اهانت سبب ارتداد و خارج شدن ازدین و بلكه موضع گیری و ستیزه در مقابل آن، می گردد. بلکه حکم آن شدیدتر و بدتر از ارتداد است، زیرا در ارتداد تنها خروج از دین است، ولی در این مورد هم خروج از دین و هم اهانت به دین حساب می شود؛ بنابراین در این جا تنها با  توهین به یك شخص مواجه نیستیم، مگر این كه شخص تعمدی در این كار نداشته ، یا به ملزومات كار خود (كه موجب ارتداد می شود) توجه نداشته باشد.»

  البته فلسفۀ دقیق این حکم را خود خداوند میداند که آنرا صادر فرموده است و ما نمیتوانیم در حد خدا مسائل را درک کنیم، ولی تا جایی که به حضرت محمّد(ص) مربوط میشود، ایشان اگر هم به کشته شدن آن زن رضایت دادند و عمیر را مجازات نکردند، نه بخاطر کینه و انتقام شخصی بلکه بخاطر اجرای دستور خدا بوده است، چنانکه خودشان دستور به قتل آن زن ندادند.

 

  در پاسخ به پرسش دوّم، باید عرض کنیم که وقتی کسی حکمش اعدام بود و به میان قبیله و طایفۀ خود میرفت و در پناه آنان خودش را پنهان میکرد، باید با او چه میکردند؟ آیا باید جنگی به راه میفتاد برای اعدام فقط یک نفر؟ خب منطقی تر این بود که مخفیانه وارد قلمروی آنان شوند و فرد مورد نظر را اعدام کنند. البته این کار با ترور فرق دارد، زیرا ترور مبنای شرعی و قانونی ندارد و به معنای کشتن افراد با غافلگیری است، و نه کشتن افرادی که به دستور خدا محکوم به مرگ هستند و فرار کرده اند.

 

دفاعیات جناب مسیحی!

جناب مسیحی شبهه ساز، گویا به سفارش دوستانشان تصمیم به واکنش علیه ما گرفته اند و پاسخی کوبنده، دندان شکن و خردکننده داده اند که «بیا و ببین»!!! ایشان خطاب به آن دوست محترمشان و در اصل برای دهن کجی به من فرموده اند: «اگر در نوشته های افلیجشان، یک انگشت سالم و متحرک از معنا می یافتم، خودم حبّذاگویان و پای کوبان به استقبالشان می شتافتم.»! بنده که از دیدن این همه غرور و نخوت در این فرد زیاد تعجّب نمی کنم، و در مقابل بسیار متواضعانه از ایشان خواهش کرده ام که اگر راست میگویند پوچ بودن پاسخ ما و جنایتکار بودن پیامبرمان را در یک مناظره با شرایط مساوی، به ما ثابت بفرمایند. البته بنده به سخنان ایشان در پست اخیرشان، در همینجا جواب میدهم تا به پای کوبی ایشان افزوده شود، ایشان در بیشتر بحث خود همان اسناد تاریخی را برای وقوع این سریه نقل کرده اند که خب ما هم اساس مقاله امان بر وقوع آن قرار دارد و این بخش سخنانشان هیچ پاسخی به مقالۀ بنده نیست. اما سایر سخنان ایشان:

فرموده اند: «آن فقرات که در عهد عتیق بوده است و حتی اطفال را از دم تیغ گذراندند، چند تفاوت با کار این شخص دارد: آنها جنگ بوده اند، این ترور بوده است...»!!
  در پاسخشان عرض میکنم: عجب تفاوت شگفتی!! ما را باشید که فکر کردیم شما خودتان فهمیده اید چه نوشته اید، شما ایراد به قتل یک زن گرفته بودید، و نه به ترور، ولی خب ما هم علت قتل را و هم علت اجرای به قول شما ترور را در بالا پاسخ داده بودیم. امّا تفاوت بدون شک دارد: فقرات عهد عتیق بسیار خشونت بارتر هستند و از جنایاتی بسیار خونین سخن میگویند. آیا درک این سخن من اینقدر دشوار بود: چرا وقتی به قول شما یک مخالف که مبارزه میکند، به دستور پیامبر ما ترور میشود، شما ایراد میگیرید ولی وقتی به دستور پیامبر خودتان که او نیز مثل پیامبر ما از خدا دستور گرفته است، زنان و کودکان و نوزادان از دم تیغ میگذرند، ایراد نمیگیرد؟ البته من هم نگفته ام که اینها مثل همند که البته آنچه در عهد عتیق شما آمده است، ددمنشی و جنایتکارگی را به پیامبران خدا نسبت میدهد، ولی آنچه در تاریخ در مورد اسماء آمده فقط در بدترین شرایط ممکن یک حذف مخالف ساده است که خب البته تاریخ کلیسا از این گل ما، در گلستانش کم ندارد!

در ادامه فرموده اند: «...آنها در همان عهد عتیق مدفون شدند، یعنی تشریعی نشدند، و لذاست که در عهد عتیق هم موردی بودند و در عهد جدید نیز بساط آن جنگها را عیسی برچید، اما نزد شما این کارها تشریعی شده است، آن هم تا قیام قیامت که آقایتان بیاید»
 بنده در پاسخ عرض میکنم: اولاً اینکه این کار برای ما تشریع شده است، صدالبته از خیالات شماست، البته به شما حق میدهم زیرا اگر بر اساس خیالاتتان نمیخواستید با اسلام مقابله کنید، چهرۀ حقیقی اسلام ایرادی برای دشمنی نداشت. ثانیاً اگر در عهد عتیق موردی بوده است، در تاریخ اسلام هم موردی بوده است، ضمن اینکه ببینید این مورد کجا و آن مورد کجا، مورد ما کشتن یک مخالف توهینگر است و مورد شما کشتن بیگناهانی که هنوز شیر میخورند و زبان بستگانی که به جرم صاحبانشان به خاک و خون کشیده میشوند. ثالثاً اینکه عیسی بساط این کار را برچید، چه چیز از جنایت پیشین کم میکند؟ از دید شما، او خود یهوه است، خب پس این خود اوست که دستور به این جنایات میدهد. رابعاً او بساط جنگ را برنچید، رفتار او مثل موسی در مصر و محمد در مکه بود، امکانات جنگ نبود که بجنگد. خامساً کاش برای نقد ما کمی سواد داشته باشید، که بدانید ما مثل شما نیستیم و آمدن آقایمان را موکول به قیامت نمیکنیم. بد نیست کمی مطالعه کنید!

در ادامه فرموده اند: «یعنی آن کارها در زمانی روی داد که مردمان خوی وحشی گری داشتند، و فرامین عهد عتیق در چارچوب جوامع بدوی و خونریز حدود ۳۵۰۰ سال قبل بوده است.»
 در پاسخ عرض میکنیم: اوّلاً چه خدای جالبی است خدای شما، که احکامش را با خوی مردم تطبیق میدهد، ای کاش این عادت را در زمان نوح پیدا کرده بود تا وقتی مردم به گناه خو گرفتند، آنقدر دلگیر نشود و از خلقت پیشمان نگردد(پیدایش۶: ۶-۵) ثانیاً اگر عمالیق و حتیان و اموریان و فزیان طبق ادعای نیازمند به سند شما، بدوی بودند، خب اعراب هم بدوی بودند، پس دیگر مشکل چیست؟ ثالثاً آیا نوزدان شیرخوار و چهارپایان نگونبخت نیز به خوی مردم زمان خود بودند؟

در ادامه فرموده اند: «آن کاری که در عهد عتیق، در جنگها روی داده است، با افتخار در همان کتاب مقدس مذکور شده است، یعنی چیزی را سانسور و مخفی نکرده اند. اما این فقرۀ عصماء آن قدر شرم آور بوده است که با تمامی خاک مالی ها نمی شود پنهانش کرد.»
در پاسخ عرض میکنیم: به این سخن شما فقط میشود خندید، چراکه فقرۀ عصماء نیز با کمال افتخار و بدون هیچ شرمی در تورایخ آمده است چنانکه ما هم بدون هیچ شرمی آنرا در وبلاگ ذکر و از آن دفاع هم کردیم، ولی شما که قتل یک زن مخالف را شرم آور میدانید، کاش بویی از انصاف برده بودید، تا از قتل هزاران زن و کودک و نوزاد و حیوانات خانگی شرم کنید.

  سایر سخنان ایشان هم زیاد مهم نیستند، بحث مخالفکشی را مطرح فرموده اند که پاسخ داده بودیم، سعی کرده اند قتلهای زنجیره ای را الهام گرفته از این ماجرا بدانند که خب هر عاقلی میفهمد که قیاسشان مع الفارغ است و نیز سعی کرده اند از حرمت زن در بین اعراب آن زمان(!) سخن بگویند که خب این حرفشان بسیار بی معنی و غیرمرتبط و تنها تلاش برای تأثیر بر احساسات همفکرانشان است.

  لازم به ذکر است که ایشان در نهایت نیز حاضر به مناظره با من نشدند و از من خواستند که در وبلاگ خودشان پاسخشان را بدهم و حاضر هم نشدند که در اینجا با من بحث کنند. به نظر من همینکه ایشان مناظره را رد کردند، برای درک اینکه حق با کیست کافی است، ولی از شما خواهش میکنم مطلبم را با دقّت هر چه تمامتر بخوانید و اگر نقصی در پاسخ یافتید، من را در بهبود پاسخ یاری فرمایید.

 

سخن پایانی

  چنین است وضع دوستان مسیحی که برای کسانی که مجازاتشان مرگ است، سوگواری میکنند ولی برای کودکان و نوزادانی که به دستور کتاب مقدّس خودشان کشتار شدند، سوگواری نمیکنند و مرثیه به راه نمیاندازند. اینها خود را مسیحی میدانند، ولی مصداق بارز این سخن کتاب مقدّس خودشان هستند که «...چشم دارید اما نمی بینید و گوش دارید اما نمی شنوید...»(ارمیا21:5)

  این است که راه این افراد غیر قابل دفاع و اندیشۀ آنها غیر قابل توجیه است، برای همین هم هست که وقتی به مناظره دعوتشان میکنیم، حاضر به مناظره با ما نمیشوند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 20:12  توسط مسلمان ایرانی  |