کتاب مقدس(مسیحی واقعی)

پژوهشی پیرامون عهد جدید و قدیم، اناجیل چهارگانه، تجسم، تثلیث و ادعای تصلیب و رستاخیز عیسی مسیح

جهل مرکب در بین مسیحیان تبشیری: آیا الله شیطان است؟!

  به راستی در بین تبلیغگران ادیان، نمی توان گروهی غیر از تبشیرگران مسیحیت را یافت که مردم را آشکارا به سوی جهل و ظلمت و بی فکری، دعوت می کنند. در ظاهر به سوی مسیح دعوت می کنند، ولی از سوی دیگر جار می زنند که مسیحیت دین نیست(!) لذا یک بیدینی خداباورانه را به مردم پیشنهاد می دهند!! گویی خدایی که اینها شناخته اند، پس از بعثت صدها نبی، از دین خسته شده است و تصمیم به اتخاذ راهی جدید گرفته است. از طرف دیگر، ادعاهای کشیشهایشان مبنی بر ارتباط با روح القدس و شفا دادن و نمایشهای مضحکی که در این زمینه به اجرا در می آورند، قابل توجه است. یکی از کشیشهایشان که در برنامه های ماهواره ای ادعا می کند که افرادی را که در مقابل تلویزیون نشسته اند و به برنامه اش نگاه می کنند، شفا می دهد! و به راستی چه جاهلند، کسانی که فریب این بیخردها را می خورند!!

  جدیداً مطلب دیگری از یکی دیگر از این تبشیرگران شنیدم، که می گوید کلمۀ الله شبیه یکی از نمادهای شیطان پرستی است، و در نتیجه الله همان شیطان است!!! به راستی افسوس می خورم از این همه جهل و بیخردی که دامن جامعۀ مسیحیت را گرفته است. اینها به راستی نمی دانند که الله نام اختصاصی خدا در اسلام نیست، بلکه در زبان عربی مترادفِ واژۀ خدا در فارسی، الله است و حتی در ترجمه های عربی کتاب مقدسشان که توسط خود مسیحیان صورت گرفته است، واژه های یهوه، الوهیم و تئوس، همگی به الله ترجمه می شوند:

 

ترجمه شدن الوهیم به الله، در ترجمۀ عربی کتاب مقدس:

فِي البَدءِ خَلَقَ اللهُ السَّماواتِ وَالأرْضَ.(پیدایش1:1)

 

  ترجمه شدن یهوه به الله، در ترجمۀ عربی کتاب مقدس:

يَقُولُ اللهُ القَدِيرُ: ‹عِندَما خَرَجَ بَنُو إسْرائِيلَ مِنْ مِصْرَ، حاوَلَ عَمالِيقُ مَنْعَهُمْ مِنَ الدُّخُولِ إلَى كَنْعانَ. وَرَأيتُ ما فَعَلَهُ عَمالِيقُ.(اول سموئیل2:15)

 

  ترجمه شدن تئوس به الله، در ترجمۀ عربی کتاب مقدس:

فِي البَدْءِ كانَ الكَلِمَةُ مَوْجُوداً، وَكانَ الكَلِمَةُ مَعَ اللهِ، وَكانَ الكَلِمَةُ هُوَ اللهَ.

 

منبع: کتاب مقدس عربی ERV-AR

 

  مسئله اینجاست که تبشیرگران مسیحیت، به دلیل سواد ناچیزی که دارند، نمی دانند که در جهان عرب، الله صرفاً همان خداست، و از سوی مسیحیان و یهودیان و صابئین و حتی ملحدین نیز برای اشاره به خدا، از واژۀ الله استفاده می شود، چنانکه قرآن نیز وقتی از مسیحیان و یهودیان نقل قول می کند، می بینیم که آنها نیز خدا را الله نامیده اند(سوره توبه، آیه 30) و وقتی تبشیگران مسیحیت، این حقیقت را نمی دانند، هر حرف بی اساس و ناصوابی را در مورد الله مطرح می کنند. یک روز می گویند الله نام یک بت بوده است، و روزی دیگر می گویند الله نام شیطان است. باید ببینیم این جاهلین، فردا چه می خواهند بگویند!!

  و البته بسیار بیخردانه است که به دلیل شباهت ادعاییِ روش نوشتن اسم خدا در یک زبان با یک نماد شیطانی، بگوییم خدا همان شیطان است، و حتی به فرض چنین تطابقی، چه بسا این نقشۀ خود شیطان باشد که یکی از نمادهای خود را شبیه نام خدا قرار بدهد، تا انسانهای جاهلی مثل اینها را گمراه کند.

  بیایید از دست این افراد خشمگین نباشیم، بلکه برایشان دعا کنیم، که شاید خدا قلوب بیمارشان را شفا دهد و بر مغزهایشان نور خرد را بتاباند.


برچسب‌ها: مسیحیت تبشیری, الله شیطان است, محبت نیوز, دین جهل و ظلمت, شر شریر شیطان
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۴ساعت 19:34  توسط مسلمان ایرانی 

جفا بر کلیسا، و ظلم و ستمهای کلیسا


 

 ظلم چیز بسیار بدی است، و مسلمانان نیز، در طول تاریخ، اوج نفرت خود را از ظلم نشان داده، و بهترین همزیستی را با افرادی دگراندیش داشته اند.

اتفاقاً همین امر، مورد توجه مسیحیان هم قرار گرفته است و یکی از تاکتیکهای تبشیری خویش را «مظلوم نمایی و جلب ترحّم» قرار داده، هر جا به آنها چپ نگاه می کنند، صدا و آه و واویلایشان به هوا می رود!

  می گویند، به جرم، تبلیغ مسیحیت یا از اسلام به مسیحیت گرویدنشان، دستگیر می شوند. می گویند در کلیساهای خانگیشان را می بندند! می گویند به کلیساهای رسمیشان فشار وارد می کنند و مدّعی هستند که این فشارها در غرب بر مسلمانان و رهیافتگان به اسلام، وارد نمی شود!

  در پاسخشان عرض می کنیم، که مگر در غرب، حکومت در دست شماست که به عدم فشار بر مسلمانان(بنا به ادّعای خودتان) می نازید؟ در غرب، حکومت در دست سکولارهاست، که از آنجا که در اقلیت هستند، مجبورند دیگران را آزاد بگذارند و به آنها فشار نیاورند، و همانقدر که به بیخدایان و شیطان پرستان، حقّ تبلیغ می دهند، به مسلمانان نیز حقّ تبلیغ می دهند! آیا این افتخاری برای شما دارد؟

  در همین غرب، هر چند برای حفظ نقاب آزادی، جلوی تبلیغ مسلمانان را نمی گیرند، در عین حال، آنقدر در مورد مسلمانان لجن پراکنی می کنند که کسی رغبت مسلمان شدن نداشته باشد. آیا دوست دارید ما نیز با کمک رسانه های جمعی، شما را وحشی و آدمکش و تروریست و خواهان کشتن تمام مخالفانتان، معرفی نماییم و بعد به شما آزادی تبلیغ بدهیم؟ در غرب، از طریق رسانه ها، رادیو و تلویزیون و روزنامه ها، با اسلام می جنگند، ولی در ایران هرگز شما با چنین هجوم گسترده ای به ایمانتان روبرو نیستید، بلکه آزادید که در جمع خود با آزادی زندگی کنید.

  در همین غرب که ادّعای آزادی در آن را دارید، «تبلیغ اسلام» اتهامی است که برای اخراج یک جوان از دبیرستان یا دانشگاه، کافی است. پس آنقدرها هم دست تبلیغگران اسلام، برای نشر اسلام در غرب باز نیست.

  امّا زمانی که در غرب، قدرت در دست کلیسا بود، افرادی که زیر لوای کلیسای خودتان نبودند، حتّی اگر تبلیغ هم نمی کردند، با خطر مرگ روبرو بودند. بفرمایید که بت پرستی چگونه در اروپا محو شد؟ آیا غیر از این است که به کمک تیغ برّندۀ دژخیمان مسیحی، بت پرستی در اروپا نابود گردید؟ شما در طول تاریختان، چقدر بت پرست، یهودی، مسلمان و حتی مسیحیانی که مثل خودتان فکر نمی کردند را کشتید؟ چقدر گنوسی، ابیونیت و گروههای توحید مسیحی، را از دم تیغ گذراندید؟ چقدر کاتولیک از پروتستان و پروتستان از کاتولیک و ارتدوکس و کاتولیک از یکدیگر، کشتار کردند؟

  همین ارتداد که می گویید افرادی از شما در ایران به این جرم، دستگیر شده اند، آیا غیر از این است که در زمانی که حکومت در دست خودتان بود، در غرب بسیاری از انسانها را، به جرم ارتداد، به بیرحمانه ترین شکل، کشتار می کردید؟

  همین امروز هم که هیچگونه قدرت حکومتی در دستتان نیست، می بینیم که برای دیگران، حقّ آزادی قائل نیستید و سخن مخالف را در نطفه خفه می کنید. در سایتهایتان، در وبلاگهایتان، در چت رومهایتان، با یک مسلمان تا وقتی بحث می کنید که حس می کنید در حال منحرف شدن به سوی شماست، ولی به محض اینکه حس کنید که او قصد پذیرفتن نظرات شما را ندارد، فوراً او را سانسور نموده و به او حقّ سخن گفتن نمی دهید. فقط خودِ من چند بار، فقط به جرم اینکه خواسته ام پاسخ گزافه گوییهایتان در مورد اسلام را بدهم(بدون اینکه علیه خرافات خودتان حرفی بزنم) از سایت و چت رومهایتان اخراج شده ام؟ وقتی به یکی از چت رومهای شما آمدم، به محض اینکه فهمیدید مسلمانم شروع کردید به تهمت زدن به قرآن و آیاتی را مطرح کردید، ولی وقتی من اجازه گرفتم و خواستم صحبت کنم، و آیه را درست بخوانم تا همه بدانند که ایرادی بر قرآن وارد نیست، جلویم را گرفتید و گفتید خواندن قرآن، در این چت روم ممنوع است! روزی دیگر، نظر به اینکه حق جواب دادن را نیز به ما نمی دادید، فقط اجازه گرفتم و یک سؤال پرسیدم: «اگر اسلام بد است، چرا اینقدر در مورد آن دروغ می گویید؟» و شما فوراً من را از صحبت در چت روم محروم کردید و هنوز که هنوز است، در چت رومتان، حق سخن گفتن ندارم. این است میزان آزاداندیشی و آزادگی شما.

  امّا در ایران امروز، منطق روشن است: ما جوانهای شما را به داخل مجالس خود نمی کشانیم، شما هم جوانان ما را به داخل کلیساهای خانگیتان نکشانید. ما در جامعه ی مسلمانان زندگی اسلامی داریم و شما هم در جامعه ی خودتان زندگی مسیحیتان را داشته باشید، و حتی آزادید در جامعه ی خودتان، حجاب و حرمت شراب را رعایت نکنید. البته شاید بگویید صدا و سیما در دست مسلمانان است، ولی همینکه هیچ نامسلمانی، در اثر برنامه های صدا و سیمای ایران، مسلمان نشده است، به خوبی نشانگر این است که صدا و سیمای ایران، اثر تبلیغات خاصی ندارد، چرا که شبکه های بین المللی اسلامی، به راحتی سالانه تعداد زیادی از نامسلمانان را به اسلام هدایت می کنند.

  بفرمایید که در کلیساهای خانگیتان چه خبر است؟ آیا غیر از این است که با یک سری تلقینات و داستانهای دروغ و ابراز محبتهای دروغین، جوانان ناآگاه را به سوی خود دعوت می کنید؟

  امّا ما برعکس شما که نظر مخالف را در نطفه خفه می کنید، از نظر مخالف ترسی نداریم ولی اجازه نمی دهیم تبشیرگرانتان، به سراغ افرادی ناآگاه بروند و فریبشان دهند. خودتان هم شاهدید که فقط با دروغ و نیرنگ، تبلیغ می کنید و نه با منطق و عقلانیت. به همین خاطر ما حاضریم جوانان را در هر جایی که خواستید، جمع کنیم و در حضور جوانان با شما مناظره کنیم، تا جوانان هم حرف ما را بشنوند و هم حرف شما را بشنوند، و بعد هر کدام که درست بود را بپذیرند. ولی آیا مناظره را می پذیرید؟ خیر، از زیر آن فرار می کنید. کشیشهایتان و شبانهایتان، فقط بلدند برای افراد ناآگاه سخنرانی کنند، ولی از مناظره فرار می کنند! به یاد دارم که چندی پیش که یکی از تبلیغگرانتان را که خیلی هم ادّعای دانش داشت را، دعوت به مناظره کردم، در پاسخم گفت که من مناظره را مثل دوئل می بینم!! آری شما، مناظره را دوئل می انگارید تا از زیر آن فرار کنید. برایتان متأسفم.

  ارتداد و خروج از اسلام، به خودی خود، هیچ مجازاتی را در پی ندارد، ولی وقتی فرد آن را وسیله ای برای تبلیغ علیه اسلام قرار بدهد و شروع به فریبکاری کند، دستگیر می شود، وگرنه شعار اسلام که آشکار است که می فرماید: «لا اکراه فی الدّین» مؤمن به اسلام بودن، افتخاری است که نصیب هر کسی نمی شود، و از پدر و مادر هم به ارث نمی رسد. هر کسی لیاقت ایمان به اسلام را ندارد، فکر نکنید ما خیلی مشتاق مسلمانان بودن شما یا ساده لوحانی که فریبتان را می خورند، هستیم.

  جفا یعنی اینکه من را فقط به جرم اینکه جواب دروغهایتان را در مورد اسلام می دادم، از سایت و چت رومهایتان اخراج کردید. حتی گاهی به صرف یک سلام دادن، از چت رومهایتان اخراج شدم.

  فشار یعنی اینکه در وبلاگهایتان کامنتهای من حذف می شود.

  ستم یعنی اینکه آنقدر در بخش نظرات وبلاگ من فحشهای رکیک می نویسید، که مجبورم بخش نظرات وبلاگم را بسته نگاه دارم. نمونه هایی از این فحاشیها در بخش کامنتها را در بین کامنتهای موجود در این لینک و همچنین دو کامنت آخر در این لینک بنگرید و خود ببینید اینهایی که ادعای محبت دارند، با چه ادبیاتی، فحاشی می کنند و درون خودشان را نشان می دهند.

  زورگویی یعنی اینکه در همه جای عالم ما مسلمانان را وحشی جلوه بدهید، تا همه از ما بترسند و برخوردی غیرانسانی با ما داشته باشند.

  من از حضرت مسیح، می خواهم که شمایی را که همیشه در خیال پیروی از وی هستید ولی از هرکسی نسبت به او دورتر می باشید، را هدایت فرماید.



امّا بد نیست بدانید، مسیحیان، طبق کتاب مقدّسشان، حتی حق اعتراض به حکومت را نیز ندارند. در کتاب مقدّس مسیحیان، طبق ترجمۀ مسیحی هزارۀ نو، چنین می خوانیم:

«
۱هر‌کس باید تسلیمِ قدرتهای حاکم باشد، زیرا هیچ قدرتی جز از سوی خدا نیست. قدرتهایی که وجود دارند، از جانب خدا مقرر شده‌اند.۲پس آن که بر علیه قدرتی عصیان کند، در حقیقت علیه آنچه خدا مقرر کرده، عصیان ورزیده است؛ و آنان که چنین می‌کنند، مجازات را برای خود می‌خرند.۳زیرا راستکِرداران از حکمرانان هراسی ندارند، امّا خلافکاران از آنها می‌ترسند. آیا می‌خواهی از صاحبِ قدرت هراسی نداشته باشی؟ آنچه را که درست است، انجام بده که تو را تحسین خواهد کرد.۴زیرا خدمتگزار خداست تا به تو نیکویی کند. امّا اگر مرتکب کار خلاف شوی، بترس، زیرا شمشیر را بی‌جهت حمل نمی‌کند. او خدمتگزار خدا و مجری غضب است تا کسی را که مرتکب کار خلاف شده است، کیفر دهد.۵پس آدمی باید نه‌تنها برای پرهیز از غضب، بلکه به‌سبب وجدان خود نیز تسلیم قدرتها باشد.»(رومیان13: 5-1)

  پس اگر قدرت حاکم شما را از تبلیغ باز می دارد، باید تسلیمش باشید، وگرنه علیه آنچه خدا مقرّر داشته است، عصیان کرده اید، در حالی بیشتر اوقات، وبلاگهای مسیحی را در حال مبارزۀ سیاسی با همین حکومت می بینیم که از دیدگاه کتاب مقدّسشان، از جانب خدا مقرّر شده است. حال از مسیحیان می پرسم: آیا این فرمایش کتاب مقدّستان صحیح است؟ اگر بله، چرا به آن عمل نمی کنید و اگر خیر، چرا آنرا کلام تحریف نشدۀ خدا می دانید؟

 


برچسب‌ها: زندانیان و بازداشت شدگان مسیحی, افزایش فشار بر شهروندان مسیحی, نوکیش مسیحی, تعطیلی کلیسای خانگی, دگر اندیشان و اقلیتهای دینی و مذهبی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ساعت 18:35  توسط مسلمان ایرانی  | 

مسیحیت و چنبرۀ شیطان

مسیحیان، از بدو تاریخشان عادت داشته و دارند که هر چیزی که خلاف میلشان باشد را شیطانی بخوانند. حتی گاهی ممکن است زنی بعدها قدیسه خطابش می کنند را نیز زنی شیطانی بنامند و با دلایل موهومی به آتش بکشند.

 

  انگ "شیطانی" از سوی مسیحیت، به هر مکتبی چسبانده می شود، حتی مذاهب درون مسیحیت نیز از این انگها در هجومهای مذاهب رقیب در امان نیستند. کاتولیک و ارتدوکس و پروتستان که عمدۀ مسیحیان جهان هستند، هر وقت از سایر گروهها فارغ شوند، یکدیگر را به شیطانی بودن متهم می کنند.

 

  ولی جالب است که ردّ پای شیطان در کتاب مقدس مسیحیت، چگونه است:

-شیطان، خدای این جهان خوانده میشود(دوّم قرنطیان4:4) هر چند در تفسیر منظور این آیه بر شیطان مناقشه است، ولی وقتی آیه می گوید خدای این جهان دلها را از مسیح دور کرده است، آیا منظور کسی غیر از شیطان است؟

-کاری که به شیطان نسبت داده شده است(اوّل تواریخ1:21)، عیناً به خدا نسبت داده میشود(دوّم سموئیل1:24) فقط برای شیطان تعبیر اغوا کردن است و برای خدا تعبیر گفتن.

-ابلیس صاحب قدرت موت است(عبرانیان14:2)، یعنی جانی که خدا داده است، را شیطان میتواند بگیرد؟! یا شاید شیطان به صورت سرخود می تواند باعث مرگ روحانی افراد بشود؟!

-مقام ابلیس آنقدر بالاست که عیسی(ع) را مورد آزمایش و تجربه قرار میدهد(متی،باب4)

-رهبر کلیسا توسط حضرت عیسی و اتفاقاً پس از اینکه از سوی خود ایشان نیز برگزیده و پطرس نامیده شده است، شیطان خطاب می گردد(متی16: 22-16)

و...

حال خودتان ببینید که کهِ به راه راست و واقعی روان است و کهِ به راه شیطان و گمراهی.


برچسب‌ها: شیطان در انجیل, شیطان در کتاب مقدس, شیطان در مسیحیت, شیطان, پطرس و شیطان
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 22:34  توسط مسلمان ایرانی 

سنگسار در اسلام و مسیحیت

مقدمه

 

  گروهی از مسیحیان از آنجا که نمی توانند از حقانیت خودشان دفاع کنند، چاره را در حمله به سایر مکاتب می بینند. آن هم چه حمله ای؟ حمله های ناجوانمردانه!

   مسیحیان، مسیحیت را به ضرب شمشیر و کشتن دگراندیشان در سراسر اروپا فراگیر کرده اند، بعد با کمال وقاحت دین ما را دین وحشت و قتل و کشتار می نامند، در حالی که مسلمانان قرنها با خوبی و برادری کنار مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان و هندوان زندگی کرده اند و با وجود اینکه بر آنها حکومت و اقتدار داشتند که آنها را به مجبور به پذیرش دین خودشان نکردند.

  خودشان قرنها در جهل و خرافات و مزخرفات قرون وسطایی دست و پا زده و هنوز می زنند و تکفیر دانشمندانی چون گالیله را در کارنامۀ سیاهشان دارند، بعد دین ما را دین جهالت و خرافات و مزخرف می نامند!! آن هم در شرایطی که دین اسلام، تشویق کننده به کسب علم است و هرگز با امور اثبات شده و قطعی علمی ناسازگاری نداشته است.

  ای مسیحیانی که اسلامستیز هستید، و گمان می کنید که مسیح به صلیب رفته تا هر دروغ و تهمت و لجنپرانی و ستمی که می کنید را کفّاره بدهد، خدای حقیقی خیلی عادلتر از آن است، که این حقستیزی سیاه شما را بی پاسخ بگذارد و با کفّارۀ مسیح از آن بگذرد.

  باعث خوشحالی است که اکثر مسیحیان بومی ایران، از جمله ارامنه و آشوریها، اینگونه نیستند و اینگونه مسیحیان که با وقاحت با اسلام می جنگند، در واقع تابع مسیحیت وارداتی و الحادی افراد خاصی هستند که حتی مسیحیت را نیز دین نمی دانند.

 

  بگذریم، دیدم که یکی از این مسیحیان که تابع مسیحیت وارداتی-الحادی غربیهاست، در وبلاگش مطلبی با عنوان مقایسه گناه در اسلام و مسیحیت زده است، ولی با مطالعۀ مطلبش دیدم که اصلاً مقایسه ای صورت نگرفته است، بلکه فقط به ماجرای سنگسار یک بانوی افغانستانی نوزده ساله توسط گروهی از اوباش رادیکال طالبانیست، پرداخته است.

  پیش از ورود به بحث سنگسار، لازم دانستم که به این مسیحیان اسلامستیز عرض کنم:

  اولاً شک نداشته باشید، همان بانوی مظلوم افغانستانی که او را بهانۀ مُشت پرت کردن به اسلام قرار داده اید، ارزش سگهای کابل را بیشتر شمایی می داند که به مقدساتش اهانت می کنید.

  ثانیاً همانطور که حضرت مسیح، که سلام خدا بر او و مادر بزرگوارش، مسئول رفتار جاهلانۀ شمایی که نام او را دزدیده و به دروغ خودتان را مسیحی می خوانید، نمی باشد، اسلام عزیز نیز، مسئول رفتار چند اوباش و طالبانیست که مغزشان در حدّ شما اسلامستیزان خردستیز کار می کند، نمی باشد. ان شاء الله، همان خدایی که شما وقیحان را به جرم پنجه کشیدن به روی حق و حقیقت، مجازات خواهد کرد، آن اوباش رادیکال را نیز به جرم رفتار ظالمانه در حق مردم و بُردنِ آبروی اسلام به مجازات سنگینی خواهد رساند.

  ثالثاً ما صرفاً از نوعی از سنگسار دفاع می کنیم، که مورد تأیید شرع شریف اسلام باشد، و نه هر سنگساری که اراذل و اوباش رادیکال در افغانستان، عراق و سوریه به اجرا در می آورند. اینکه یکد مشت احمق به دختری که متهم به سوزاندن قرآن شده است، سنگ پرت می کنند، بدون اینکه به او فرصت دفاع از خود بدهند و دادگاهی صالح مسئله را بررسی کند. اوباشی که به دست به قتل ناموسی دراز می کنند و بعد حماقت خود را دستور اسلام می خوانند، تقصیر به گردن خودشان است، نه اینکه خدا و قرآن مسئول عمل کثیف آنها باشد؛ همانطور که وقتی شما مسیح را خدای مجسم می گیرید و می پرستید، گناهش به گردن شماست و نه مسیح که جاهلانه خدا می انگاریدش. خدا، قرآن و مسیح، مسئول دستورات خودشان هستند و نه مسئول رفتار پیروان دروغینشان.

 

 

 

سنگسار در اسلام

 حال بهتر است از بحث جدلی فاصله بگیریم و وارد بحث علمی شویم. نکاتی در مورد سنگسار در اسلام:

 

  نخست:

 برعکس کتاب مقدّس مسیحیان، که چنانکه در پی خواهد آمد طبق آن، خدا برای بسیاری گناهان که ممکن بسیار کوچک به نظر برسند، حکم سنگسار صادر می کند، در دین مبین اسلام، تنها در صورتی سنگسار رخ می دهد که فردی که خودش همسر دارد، در حالی که می تواند با همسرش همبستر شود، دست به زنا بزند و چهار شاهد عادل نیز این مسئله را با چشم خود ببینند.

 

  دوم:

 با توضیح فوق مشخص می شود که سنگسار در شرایطی بسیار بعید رخ می دهد، و در واقع شرایطی که در آن، شخصی که به این حد از فساد برسد که در حالی که خودش همسر دارد و امکان نزدیکی با همسرش را نیز دارد، زنا بکند و این مسئله را چهار شاهد عادل ببینند، شرایطی است که جامعه به شدت در معرض فساد قرار گرفته است و بیندیشیم که چقدر یک جامعه فاسد شده است که زنای دو انسان را چهار نفر دیگر می بینند، و چنین شخصی مثل یک عضو فاسد بدن که برای نجات بدن قطعش می کنیم، بوده و باید برای نجات سایر اعضای جامعه، مجازات و از سطح جامعه حذف شود. این کاملاً اخلاقی است که فردی که به امنیت اخلاقی جامعه صدمه می زند را عضوی فاسد از جامعه بدانیم، ولی نوع حذف او از جامعه را که به شکل سنگسار است، خدا مشخص می کند، و به نظر بنده می تواند به این دلیل باشد تا افراد دیگر جرئت نکنند که به سوی چنین فساد بزرگی دست دراز کنند.

  چرا همه جای دنیا به محض اینکه کسی سرقت مسلحانه کند، پلیس به سویش شلیک می کند؟ زیرا باید جرئت و جسارت بر انجام این کار نباشد، تا امنیت جامعه حفظ شود.

 

 

 

 

سنگسار در مسیحیت

  حال به بررسی سنگسار در کتاب مقدّس مسیحیان می پردازیم.

 

  نخست:

 خدای مسیحیان، یهوه، که از نگاه خودشان در عهد جدید لباس جسم به تن می کند و عیسی نام می گیرید، در عهد عتیق بارها و بارها دستور به سنگسار انسان و حیوان داده است:

  • هر کسی که، اعم انسان و بهایم، که به بالای کوه سینا برود یا دامنۀ آن را لمس کند، باید یا سنگسار شود یا با تیر کشته شود.(خروج13:19)

 

  • هرگاه گاوي به شاخ خود مردي يا زني را بزند كه او بميرد، گاو را البته سنگساركنند، و گوشتش را نخورند و صاحب گاو بي گناه باشد. وليكن اگر گاو قبل از آن شاخ زن مي بود، و صاحبش آگاه بود، و آن را نگاه نداشت، او مردي يا زني را كشت، گاو را سنگسار كنند، و صاحبش را نيز به قتل رسانند.(خروج21: 29-28)

 

  • هر كسي از بني اسرائيل يا از غريباني كه در اسرائيل مأوا گزينند، كه از ذريت خود به مولَك[خدای عمونیان] بدهد، البته كشته شود؛ قوم زمين او را با سنگ سنگسار كنند.(لاویان2:20)

 

  • مرد و زني كه صاحب اجنه يا جادوگر باشد، البته كشته شوند، ايشان را به سنگ سنگسار كنيد. خون ايشان بر خود ايشان است.(لاویان27:20)

 

  • و پسر زن اسرائيلي كه پدرش مرد مصري بود در ميان بني اسرائيل در لشكرگاه جنگ كردند. و پسر زن اسرائيلي اسم را كفر گفت و لعنت كرد. پس او را نزد موسي آوردند و نام مادر او شلوميت دختر دبري از سبط دان بود. و او را در زندان انداختند تا از دهن خداوند اطلاع يابند. و خداوند موسي را خطاب كرده، گفت: آن كس را كه لعنت كرده است، بيرون لشكرگاه ببر و همۀ آناني كه شنيدند دستهاي خود را بر سر وي بنهند و تمامي جماعت او را سنگسار كنند.(لاویان24: 14-10)

 

  • و هركه اسم يهوه را كفر گويد هر آينه كشته شود، تمامي جماعت او را البته سنگسار كنند، خواه غريب خواه متوطن چونكه اسم را كفر گفته است كشته شود.(لاویان16:24)

 

  • و چون بني اسرائيل در صحرا بودند، كسي را يافتند كه در روز سبت[همان روز شنبه که در عهد عتیق کار کردن در آن ممنوع است] هيزم جمع مي كرد. و كساني كه او را يافتند كه هيزم جمع مي كرد، او را نزد موسي و هارون و تمامي جماعت آوردند. و او را حبس نگاه داشتند، زيرا كه اعلام نشده بود كه با وي چه بايد كرد. و خداوند به موسي گفت: «اين شخص البته كشته شود، تمامي جماعت او را بيرون از لشكرگاه با سنگها سنگسار كنند.» پس تمامي جماعت او را بيرون از لشكرگاه آورده، او را سنگسار كردند و بمرد، چنانكه خداوند به موسي امر كرده بود. (اعداد15: 36-32)

 

  • و اگر برادرت كه پسر مادرت باشد يا پسر يا دختر تو يا زن هم آغوش تو يا رفيقت كه مثل جان تو باشد، تو را در خفا اغوا كند، و گويد كه برويم و خدايان غير را كه تو و پدران تو نشناختيد عبادت نماييم، از خدايان امت هايي كه به اطراف شما مي باشند، از اقصاي زمين تا اقصاي ديگر آن، او را قبول مكن و او را گوش مده، و چشم تو بر وي رحم نكند و بر او شفقت منما و او را پنهان مكن. البته او را به قتل رسان، دست تو اول به قتل او دراز شود و بعد دست تمامي قوم. و او را به سنگ سنگسار نما تا بميرد، چونكه مي خواست تو را از يهوه، خدايت، كه تو را از زمين مصر از خانة بندگي بيرون آورد، منحرف سازد.(تثنیه13: 10-6)

 

  • اگر درميان تو، در يكي از دروازه هايت كه يهوه خدايت به تو مي دهد، مرد يا زني پيدا شود كه در نظر يهوه، خدايت، كار ناشايسته نموده، از عهد او تجاوز كند، و رفته خدايان غير را عبادت كرده، سجده نمايد، خواه آفتاب يا ماه يا هريك از جنود آسمان كه من امر نفرموده ام، و از آن اطلاع يافته، بشنوي، پس نيكو تفحص كن، و اينك اگر راست و يقين باشد كه اين رجاست در اسرائيل واقع شده است. آنگاه آن مرد يا زن را كه اين كار بد را در دروازه هايت كرده است، بيرون آور، و آن مرد يا زن را با سنگها سنگسار كن تا بميرند.(تثنیه17: 5-2)

 

  • اگر كسي را پسري سركش و فتنه انگيز باشد، كه سخن پدر و سخن مادر خود را گوش ندهد، و هرچند او را تأديب نمايند ايشان را نشنود، پدر و مادرش او را گرفته، نزد مشايخ شهرش به دروازة محله اش بياورند. و به مشايخ شهرش گويند: »اين پسر ما سركش و فتنه انگيز است، سخن ما را نمي شنود و مسرف و ميگساراست. پس جميع اهل شهرش او را به سنگ سنگسار كنند تا بميرد، پس بدي را از ميان خود دور كرده اي و تمامي اسرائيل چون بشنوند، خواهند ترسيد.(تثنیه21: 21-18)

 

  • اگر كسي براي خود زني گيرد و چون بدو درآيد، او را مكروه دارد، و اسباب حرف بدو نسبت داده، از او اسم بد شهرت دهد و گويد اين زن را گرفتم و چون به او نزديكي نمودم، او را باكره نيافتم، آنگاه پدر و مادر آن دختر علامت بكارت دختر را برداشته، نزد مشايخ شهر نزد دروازه بياورند. و پدر دختر به مشايخ بگويد: «دختر خود را به اين مرد به زني داده ام، و از او كراهت دارد، و اينك اسباب حرف بدو نسبت داده، مي گويد دختر را باكره نيافتم ، و علامت بكارت دختر من اين است.» پس جامه را پيش مشايخ شهر بگسترانند. پس مشايخ آن شهر آن مرد را گرفته، تنبيه كنند. و او را صد مثقال نقره جريمه نموده، به پدر دختر بدهند چونكه بر باكرۀ اسرائيل بدنامي آورده است. و او زن وي خواهد بود و تمامي عمرش نمي تواند او را رها كند. ليكن اگر اين سخن راست باشد، و علامت بكارت آن دختر پيدا نشود، آنگاه دختر را نزد در خانۀ پدرش بيرون آورند، و اهل شهرش او را با سنگ سنگسار نمايند تا بميرد، چونكه در خانۀ پدر خود زنا كرده، در اسرائيل قباحتي نموده است. پس بدي از ميان خود دور كرده اي.(تثنیه22: 21-13)

 

  • اگر مردي يافت شود كه با زن شوهرداري همبستر شده باشد، پس هردو يعني مردي كه با زن خوابيده است و زن، كشته شوند. پس بدي را از بني اسرائيل دور كرده اي. اگر دختر باكره اي به مردي نامزد شود و ديگري او را در شهر يافته، با او همبستر شود، پس هردوي ايشان را نزد دروازة شهر بيرون آورده، ايشان را با سنگها سنگسار كنند تا بميرند، اما دختر را چون در شهر بود و فرياد نكرد، و مرد را چونكه زن همساية خود را ذليل ساخت، پس بدي را از ميان خود دور كرده اي. (تثنیه22: 24-22)

  سنگسار توسط انبیاء و پادشاهان عهد عتیق نیز اجرا می شود و مواردی از آن در کتاب مقدسشان ذکر شده است: حضرت یوشع طبق یوشع25:7، حضرت داود طبق اوّل سموئیل6:30، رحبعام پادشاه طبق اوّل پادشاهان18:12 و دوم تواریخ18:10.

  حال همین خدای مهربان عهد عتیق، بنا به باور غیرمنطقی مسیحیان، در عهد جدید لباس جسم به تن می کند و به صلیب می رود تا کفارۀ گناهان همین کسانی را که مجازاتهای سنگین برآنها قرار داده است، بدهد.

 

دوم:

 توجیه نامعقولی که مسیحیان می آورند این است که حضرت عیسی، طبق باب 8 انجیل یوحنا، مجازات سنگسار را برداشته است. در پاسخ عرض می کنیم:

  اولاً حداقلِ مسئله این است که برای مدّت حدود پانزده قرن، که بین حضرت موسی و حضرت عیسی فاصلۀ زمانی وجود دارد، خدای شما، که حضرت عیسی را تجسم او می دانید، مجازات سنگسار را بر مردم جاری دانسته است، پس باز هم نمی توانید بگویید که خدایی دارید که مخالف سنگسار است، بلکه حداکثر می توانید بگویید خدایی دارید که زمانی مجازات سنگسار را قرار داده و سپس برداشته است.

  ثانیاً حضرت عیسی، نگفته است که «سنگسار نکنید» بلکه فقط مجازات سنگسار زنی را بخشیده است(یوحنا11:8) و مشابه این را ما در چندین روایت در مورد حضرت علی داریم. اینکه حجت خدا، مجازات کسی را ببخشد، به معنای این نیست که مجازات را به کل برداشته است.

  ثالثاً اینکه حضرت عیسی ابتدا به کاتبان و فریسیان فرموده است: «هر كه از شما گناه ندارد اول بر او سنگ اندازد.»(یوحنا7:8) مؤید این حقیقت است که حضرت عیسی، مخالف مجازات سنگسار نبوده اند، بلکه برای اجرا کنندگان آن، شرایط دشواری را در نظر گرفته بوده اند. اگر ایشان مخالف سنگسار بودند، آشکارا به آنها می گفتند یا حداقل به صورت مستقیم و علنی در بین حواریون خود، می فرمودند که مجازات سنگسار برداشته شده است.

 

  پس روشن است که اینجا، کلیسای مسیحیان برای خودش تفسیر بی اساسی از عملکرد حضرت عیسی صورت داده است و بدون شواهد و مدارک کافی، چیزی را به ایشان نسبت داده است که ایشان نفرموده اند.

 

سوم:

 هر چند کلیسا با سوء تفسیر عملکرد حضرت عیسی در روایات انجیلی، سنگسار را منتفی دانسته است، انواع و اقسام مجازاتهای خشن قرون وسطایی را به سر مردم پیاده کرده است. لیست بلند و بالای کسانی که توسط مسیحیان به جرم «بدعتگذاری» در آتش سوختند، مؤید این حقیقت آشکار است، در حالی فقط 118 نفر از آنها را با اسم می شناسیم و حتی برخی از آنها را کلیسا بعد از سوازنده شدنشان، قدیس نامیده است، که مصداق بارزش ژاندارک است، بانویی نوزده ساله که ابتدا در سال 1431 سوزانده شد و بعدها توسط کلیسا قدیسه خوانده شد!!


برچسب‌ها: کتک زدن و سوزاندن فرخنده دختر افغان, سنگسار دختر افغانی, فرخنده ملکزاده, سنگسار در اسلام, سنگسار رخشانه
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 18:31  توسط مسلمان ایرانی 

کودک آزاری در مسیحیت و کتاب مقدّس

یکی از مسائل جالب در مسیحیت این است که در این کیش، خدایی به بشریت معرفی می شود که از کشتن کودکان ابایی ندارد، و با این حال مسیحیان می گویند: «خدا محبت است.»

 

  مسیحیان که به همراه دوستان وهابیشان، عکس چند همکیش قشری و جاهل ما را که با قمه سر کودکان خود را خونی می کنند، در سطح جهانی نشر می دهند و ما را به خاطر اعمال جاهلترین اقشارمان محکوم به کودک آزاری می کنند، متأسفانه از کتاب مقدس و کلام خدای خودشان، که قطعیترین سند برای مسیحیان است، خبر ندارند یا شاید خود را به بیخبری می زنند که به راحتی کشتن کودکان و نوزادان را نیز در برنامۀ کار خود قرار داده است:

 

در تثنیه 21، در آیات 18 تا 21 می خوانیم:

«18 اگر كسي را پسري سركش و فتنه انگيز باشد، كه سخن پدر و سخن مادر خود را گوش ندهد، و هرچند او را تأديب نمايند ايشان را نشنود، 19 پدر و مادرش او را گرفته، نزد مشايخ شهرش به دروازة محله اش بياورند. 20 و به مشايخ شهرش گويند: »اين پسر ما سركش و فتنه انگيز است، سخن ما را نمي شنود و مسرف و ميگساراست. 21 پس جميع اهل شهرش او را به سنگ سنگسار كنند تا بميرد، پس بدي را از ميان خود دور كرده اي و تمامي اسرائيل چون بشنوند، خواهند ترسيد.»

  یعنی اگر پسری در برابر پدر و مادرش سرکشی کرد و تأدیب او نیز سودی نبخشید، باید او را سنگسار نمود تا با یکی از خشنترین دردها بمیرد.

 

در تثنیه20، در آیات 10 تا 16 می خوانیم:

«10 چون به شهري نزديك آيي تا به آن جنگ نمايي، آن را براي صلح ندا بكن. 11 و اگر تو را جواب صلح بدهد، و دروازه ها را براي تو بگشايد، آنگاه تمامي قوم كه در آن يافت شوند، به تو جزيه دهند و تو را خدمت نمايند. 12 و اگر با تو صلح نكرده، با توجنگ نمايند، پس آن را محاصره كن. 13 و چون یهوه، خدايت، آن را به دست تو بسپارد، جميع ذكورانش را به دم شمشير بكش. 14 ليكن زنان و اطفال و بهايم و آنچه در شهر باشد، يعني تمامي غنيمتش را براي خود به تاراج ببر، و غنايم دشمنان خود را كه یهوه خدايت به تو دهد،بخور.

15 به همة شهرهايي كه از تو بسيار دورند كه از شهرهاي اين امت ها نباشند، چنين رفتار نما.16 اما از شهرهاي اين امت هايي كه یهوه، خدايت، تو را به ملكيت مي دهد، هيچ ذي نفس را زنده مگذار.»

 

 حال توجه نمایید:

خدای مسیحیان که به قول خودشان محبت محض است، در آیۀ 14 دستور می دهد، اگر شهری از شهرهای خارجی که مالکیتش به حضرت موسی موکول نشده است، در برابر ایشان مقاومت کرد، مردهایش را بکشد و زنان و اطفال و بهایم را به غنیمت ببرد. به غنیمت برده شدن اطفال و در یک کلام برده شدن آنها، به جرمی که پدرانشان مرتکب شده اند!

  و جالبتر آیه های 15 و 16 هستند، که خدای محبت، حتی به زنان، اطفال و بهایم رحم نمی کند و دستور کشتار دسته جمعی چندین قوم را صادر می کند.

 

و در اول سموئیل15، آیه های 2 و 3 می خوانیم:

«2 یهوه صبايوت چنين مي گويد: آنچه عماليق به اسرائيل كرد، بخاطر داشته ام كه چگونه هنگامي كه از مصر برمي آمد، با او در راه مقاومت كرد. 3 پس الآن برو و عماليق را شكست داده، جميع مايملك ايشان را بالكل نابود ساز، و بر ايشان شفقت مفرما بلكه مرد و زن و طفل و شير خواره و گاو و گوسفند و شتر و الاغ را بكش.»

 

دقت می کنید؟ خدای محبت، از شفقت کردن نهی می کند، و بر کشتن مردان و زنان که هیچ، حتی اطفال و شیر خوارگان نیز تأکید می نماید و از آن بالاتر برای گاو و گوسفند و شتر و الاغ زبان بسته که نه نقشی در عمل سوء صاحبان خود دارند و نه قرار است در آینده کار آنها را تکرار کنند، دستور به کشتار می دهد! این خدای محبت است و اگر چنین دستوراتی را مؤمنین به دستور او انجام بدهند، به چیزی محکوم نمی شوند ولی تشیع به دلیل عمل چند انسان قشری و متحجور محکوم می شود!

 

حال همین خدای محبت در عهد جدید، لباس جسم می پوشد و برای نجات ما به صلیب می رود!! ولی از قرار معلوم، همچنان همان عادت پیشین را دارد، و کودکی را به جرم مادرش می کشد. در مکاشفات یوحنا2، آیات 21 تا 23 می خوانیم:

«21 و به او مهلت دادم تا توبه كند، اما نمي خواهد از زناي خود توبه كند. 22 اينك او را بر بستري مي اندازم و آناني را كه با او زنا مي كنند، به مصيبتي سخت مبتلا مي گردانم اگر از اعمال خود توبه نكنند، 23 و اولادش را به قتل خواهم رسانيد. آنگاه همة كليساها خواهند دانست كه منم امتحان كنندة جگرها و قلوب و هر يكي از شما را برحسب اعمالش خواهم داد.»

 


آیا قاتلان این کودکان، در کتاب مقدسشان از کشتن کودکان نهی شده اند؟
یا اینکه برعکس در کتاب مقدسشان دستور به کشتار کودکان آمده است؟

 

آری، اینها کلمات خدای محبت است، از منظر مسیحیت و مسیحیان کودک کشیهای ایمانداران پیشین را نمی بینند و به قمه زدن چند همکیش جاهل ما توجه می کنند و به قول حضرت مسیح، پر کاهی را در چشم ما می بینند و تکه چوبی که در چشم خودشان است را نمی بینند.


برچسب‌ها: کودک آزاری, کودک آزاری در مسیحیت, کودک آزاری در کتاب مقدس, کودک آزاری در انجیل, کودک آزاری در تورات
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان ۱۳۹۴ساعت 17:24  توسط مسلمان ایرانی  | 

هیئت ثار الله مسیحی ها

 

به گزارش مشرق، هموطنان ارمنی و زرتشتی مان در جای جای ایران به عشق اباعبدالله الحسین(ع) با شیعیان همنوایی می کنند و ارادت خاصی به سالار کربلا دارند.

راستی چه سرّی است در وجود مطهر امام حسین(ع) که دل هر عاشقی را شیفته خود می‌کند و حتی غیر مسلمانان هم ایشان را دوست دارند. در این مجال اندک با هم همراه می‌شویم و سری به آیینهای عزاداری ارامنه و زرتشتیان در عزای امام حسین(ع) می‌زنیم و سه پرده دلنشین از علاقه و محبت غیر مسلمانان به سیدالشهدا(ع) را به تجربه می‌نشینیم.

* پرده اول؛ ادای احترام کشیش به امام(ع)

در محله ارمنی نشین تهران کلیسای بزرگی قرار دارد که در مسیر یکی از مساجد خیابان کریمخان واقع شده و من در رفت و آمدهای روزمره ام به ارامنه بسیاری برخورد کرده ام که هر کدام ویژگیهای خاصی دارند و از آنجای که شنیده بودم ارامنه هم برای محرم برنامه‌هایی اجرا می‌کنند و در ماتم شهادت امام حسین(ع) با مسلمانان همنوا هستند، به کلیسا رفتم تا در مورد ارامنه‌ای که احیانا نذری یا مراسم خاصی برای محرم دارند پرس و جو کنم.

وقتی به وارطانیان کشیش کلیسای ویلا علت ورودم را به کلیسا می‌گویم، با اشاره به اینکه محرم و عاشورا مختص مسلمانان شیعه نیست، می‌گوید: حسین(ع) متعلق به همه انسانهای آزاده و عدالت جوست.

وی ادامه می‌دهد : عاشورا فرهنگ ظلم ستیزی در برابر دشمن است و حسین(ع) کشته راه انسانیت و حق است و اگر چه در آن زمان به ایشان ظلم شد، اما نهضت عاشورا نافرجام نماند و امروز از این قیام همه انسانهای دربند ستم الگو می‌گیرند.

وارطانیان تصریح می‌کند: عاشورا قیامی سترگ است که هرگز از دل و جان تاریخ پاک نمی‌شود و تا همیشه ماندگار خواهد ماند.

وی ادامه می‌دهد: من به ساحت سومین امام شیعیان ادای احترام می‌کنم و هر سال اگر روز عاشورا مصادف با یکی از روزهای خاص کلیسا باشد، ناقوسها به احترام ایشان به صدا در نمی‌آیند و ما هم در غم کربلا و شهادت حسین(ع) با شیعیان همنوایی می‌کنیم.

وارطانیان با اشاره به نذری‌هایی که ارامنه در ایام محرم می‌دهند، خاطرنشان می‌کند: بسیاری از ارامنه تهران روزهای تاسوعا و عاشورا نذری می‌دهند و این نذری را به روح شهدای کربلا هدیه می‌کنند.

این کشیش در ادامه من را با «یانیس» یکی از ارامنه که نذری‌های بسیاری در ایام محرم میان مردم توزیع می‌کند - آشنا کرد که «یانیس» و خانواده اش ارادت خاصی به سیدالشهدا(ع) دارند. از او خداحافظی می‌کنم و راهی خانه «یانیس» می‌شوم.

* پرده دوم؛ یانیس شفای خود را امام حسین(ع) می‌گیرد

کوچه‌ها را یک به یک طی می‌کنم و مقابل خانه «یانیس» می‌رسم زنگ می‌زنم، زنی میانسال در را به رویم باز می‌کند و خودش را مادر «یانیس» معرفی می‌کند.

این زن به همراه تنها فرزندش در این شهر زندگی می‌کند و اعضائ خانواده آنها سالها پیش ایران را به مقصد کانادا ترک کرده اند.

وقتی از او در مورد حال و هوای محرم و عزاداری امام حسین(ع) می‌پرسم ، بی اختیار اشکهایش سرازیر می‌شود و می‌گوید: هر چه دارم پس از خدا از عنایت امام حسین(ع) است و اگر چه من مسیحی هستم، اما در قلبم ارادت ویژه‌ای به امام شما دارم.

وی بدون مقدمه کتابچه زیارت عاشورای کوچکش را برمی دارد و ادامه می‌دهد: این کتابچه تمام زندگی من است و هر وقت دلتنگ می‌شوم آن را مرور می‌کنم و دلم آرام می‌شود.

 



هنوز گفت و گوی من و آن زن ادامه دارد که «یانیس» هم از راه می‌رسد، پسری جوان که خودش را 22 ساله و دانشجوی دندانپزشکی معرفی می‌کند.

از روی درباره ارادتش به سیدالشهدا(ع) می‌پرسم که می‌گوید: عشق به امام حسین(ع) در قلب من انتها ندارد وهمیشه در روحم علاقه‌ای آتشین نسبت به ایشان احساس می‌کنم.

وی ادامه می‌دهد: من هرگز کرامت امام حسین(ع) را نسبت به خودم فراموش نمی‌کنم، بگذارید شرح ماجرا را بگویم. سه سال پیش به بیماری ناشناخته‌ای دچار شدم که همه پزشکان تظاهرات بیماری ام را سرطان تشخیص دادند، مدتها در بستر بیماری بودم وهمه امیدها نسبت به بهبودم به صفر رسیده بود. یادم هست مصادف با ایام محرم باز هم در بیمارستان بستری شدم، مقابل بیمارستان تکیه‌ای بود که عزاداری امام حسین(ع) در آنجا برگزار می‌شد. یک روز همراه یکی از بیماران که نمی‌دانست من مسیحی هستم، بدون مقدمه به من گفت چرا به امام حسین(ع) متوسل نمی‌شوی و شفایت را از ایشان نمی‌خواهی؟ بیمار ما شفا گرفت.

«یانیس» ادامه می‌دهد: نمی‌دانم چرا، ولی ترجیح دادم نگویم که مسیحی ام و بی اختیار دلم شکست و با خودم گفتم امام حسین، امام مسلمانان شیعه است و مسیحی را چکار با مسلمانان؟ اما همین قدر بگویم که در این فکر و خیالها خوابم برد. در عالم رؤیا مردی مهربان و نورانی به سراغم آمد و من را به اسمم صدا کرد. پرسیدم شما که هستید که در جوابم گفت؛ من متعلق به همه انسانها هستم من تنها امام شیعیان نیستم. آن وقت به من اشاره کرد که برخیز. گفتم نمی‌توانم و باز تکرار کرد برخیز «یانیس» که آنچه در دل داشتی برایت مقرر شد.

این جوان مسیحی در حالی که اشک پهنه صورتش را پرکرده، تصریح می‌کند: از خواب پریدم و احساس شعفی ویژه داشتم، خودم را حرکت دادم و سبکی زیادی را حس می‌کردم. حال خوبی داشتم و واقعا به عنایت امام حسین(ع) شفا گرفته بودم.

«یانیس» ادامه می‌دهد: یک روز پس از آن ماجرا از بیمارستان مرخص شدم در حالی که هیچ اثری از بیماری در من نبود وهمه پزشکان از این اتفاق شگفت زده بودند. از آن روز تاکنون محرم‌ها عزای سیدالشهدا(ع) در این خانه برپا می‌شود و نذری می‌دهیم.

مادر «یانیس» نیز که عشق واعتقاد خاصی به امام حسین(ع) دارد، می‌گوید: هر سال شب عاشورا نذری شله زرد می‌پزم و همسایگان محله نیز به من کمک می‌کنند، نذری‌ها را میان دسته‌های عزاداری که در میدان هفت تیر تجمع می‌کنند توزیع می‌کنیم.

از «یانیس» و مادر مهربانش خداحافظی می‌کنم تا در فرصتی کوتاه به یکی از هیأتهای مخصوص مسیحیان در ایام محرم سری بزنم.

 

 

*پرده سوم؛ هیات ثارا... مسیحی‌ها

یکی از نکته‌های جالب توجه در همنوایی ارامنه با شیعیان در عزای امام حسین(ع) تشکیل هیات ثارا... است که در آن 700 عزادار از اقلیت هاى مذهبى مسیحى و زرتشتى، زیر چادر هیأت گرد هم می‌آیند و در عزادارى سالار شهیدان به سینه‌زنى می‌پردازند.

ادموند طوفانیان یکى از مؤسسان و بانیان این تکیه می‌گوید: در سالهاى گذشته، جوانان و نوجوانان ارمنى به اتفاق دوستان مسلمانشان به هیأتهاى مذهبى مسلمانان می‌رفتند. آنان در دسته‌ها و تکایاى شیعیان سینه‌زنى می‌کردند و بسیارى از اعضاى هیأت نمی‌دانستند که جوان مسیحى کاتولیکى در کنارشان براى امام آنها سوگوارى می‌کند. اما در سال 1378 باخبر شدیم حدود چهارصد نفر از جوانان ارامنه در این مراسم شرکت می‌کنند. از همان سال بر آن شدیم هیأتى راه بیندازیم و خیل جوانان مسیحى علاقه‌مند امام حسین (ع) را گردهم آوریم.

وى در خصوص مشکلات این طرح می‌گوید: ابتدا طرح ما ابهام زیادى بین جامعه ارامنه و حتى مسلمانان به وجود آورد. پس از توجیه آنان در خصوص اهداف راه‌اندازى هیأت، تکیه ثارا... را در مرکز شهر برپا کردیم.

وى در خصوص استقبال مردم می‌افزاید: خیلى از مسلمانان پس از شنیدن این خبر خوشحال شده و براى تأسیس هیأت، تمایل نشان دادند. اما نکته جالب توجه در برگزارى مراسم عزادارى این هیأت، حضور واعظ مسلمان است. معمولاً وعاظى به این هیأت دعوت می‌شوند که به شرح فرهنگ عاشورا و اهداف انسانى امام حسین(ع) می‌پردازند.

برگزارى مراسم، مانند مسلمانان است. مداح، نوحه می‌خواند و جمعیت زیادى که زیر چادر گرد هم آمده‌اند، پس از سینه‌زنى، زمانى که میدان هفتم تیر در مرکز شهر ازدحام خود را از دست داده، به شکل دسته عزادار از چادر بیرون می‌آیند. جمعى از عزاداران در بیرون چادر به انتظار ایستاده‌اند. جوان بلندقامتى که علامت را به دوش می‌کشد، بى‌قرار دست بر طاق شالها می‌کشد.

نوجوانان کتل‌ها و پرچمها را برمی‌گیرند و چند گام پیشتر می‌ایستند. هر سال بر شمار مشتاقان امام حسین(ع) افزوده می‌شود. در این بین که جمعیت داخل چادر، سینه‌زنى و نوحه‌خوانى جمعى را آغاز کرده‌اند، با هم‌آویى تک‌خوان از چادر بیرون می‌آیند و در صفوفى منظم راهشان را در خیابان بهار شیراز، مرکز اقلیت هاى دینى، پیش می‌گیرند. زنان نیز در پى دسته روانند و سینه زنان با هیأت حرکت می‌کنند. پس از مراجعت دسته به هیأت ثارا... عزاداران نذری‌های هموطنان مسیحى‌شان را میل می‌کنند.

طوفانیان در این‌باره می‌گوید: چاى، قند، برنج، گوشت و تمامی هزینه‌هاى هیأت را مسیحیان علاقه‌مند به امام حسین(ع) تأمین می‌کنند. از سال 1379 نام هیأت در فهرست تکایاى عزادارى تهران ثبت شده است و هر سال بر شمار عزاداران افزوده می‌شود.

منبع:روضه نیوز

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان ۱۳۹۴ساعت 12:5  توسط مسلمان ایرانی  | 

دلایل لزوم توجه به مسیحیت تبشیری

 

 

 

  امروزه، در بین ما، مکاتب و اندیشه های مختلفی، مانند بیخدایی، بیدینی، مسیحیت تبشیری، زرتشتیگری، وهابیت، عرفانهای کاذب و... در حال تبلیغ خود، و مقابله با اسلام هستند. امروز می خواهیم با یکی از مهمترین این مکاتب، آشنا شویم.

 

  مسیحیت تبشیری، شکلی از مسیحیت است که به شدت تبلیغ می کند. مسیحیت تبشیری، که در ایران وجود دارد، گونه ای منحط از مسیحیت پروتستانی را تبلیغ می کند و معمولاً ادعا می کند که مسیحیت دین نیست، و در میدان عمل، تبلیغ بیدینی، در پوشش پیروی از مسیح است.(درست مانند تبلیغات زرتشتیگری که عملاً تبلیغ بیدینی در پوشش پیروی از زرتشت می باشد.) مسیحیت تبشیری بسیار فعالانه در جوامع مختلف به تبلیغ می پردازد. در مناطق جنگزده یا حادثه دیده، تبلیغگران مسیحیت به سرعت خود را به محل رسانده، ضمن کمکهای به ظاهر بشردوستانه، مسیحیت را تبلیغ می کنند. در ایران، از طریق دهها شبکه ماهواره ای و صدها سایت و وبلاگ به تبلیغ خویش مشغولند، و در عین حال در سطح جامعه نیز به شدت در حال تبلیغ می باشند و معمولاً آسیب دیدگان اجتماعی را شکار می کنند.

  متأسفانه بین جوانان مؤمن و مذهبی ما، توجه کمی به این مکاتب و اندیشه های در حال تبلیغ، از جمله مسیحیت تبشیری، می شود، و این مسئله، باعث شده است که این مکاتب نیز راحتتر به تبلیغ بپردازند. این در حالی است که از سویی، ما عقلاً موظف به مقابله با اندیشه های باطل، به صورت منطقی هستیم و از سوی دیگر، باید نسبت به جامعه و مردم خود، احساس مسئولیت نموده، نگذاریم افرادی با شبهات پوچ و بی اساس، آنها را منحرف کنند.

 

دلایل لزوم توجه به مسیحیت تبشیری و نقد منطقی آن

1.مسیحیت، بیشترین پیشینه را در نبرد عقیدتی و نظامی با اسلام دارد. بیشتر شبهاتی که امروزه در مورد اسلام می شنوید نیز ساخته و پرداخته مسیحیان است، که دشمنان دیگر اسلام نیز، از روی دست آنها بر می دارند و به نام خودشان مطرح می کنند.

2.مسیحیت، 2000 سال تجربه و سابقه در تبلیغ دارد، و لذا خیلی بهتر از سایر گروههای فکری، تکنیکهای تبلیغی را می شناسد.

3.مسیحیت تبشیری، برعکس اکثر فرقه ها و نگرشهایی که سعی در تبلیغ خود در برابر اسلام دارند، از یک پشتوانه قدرتمند مالی نیز، برخوردار است و لذا قدرت تبلیغ بیشتری دارد. در این زمینه تنها وهابیت با مسیحیت قابل مقایسه است، که البته وهابیت فاقد پشتوانه و بودجه ای در حدّ مسیحیت می باشد.

4.تبلیغگران مسیحیت، برعکس تبلیغگران سایر فرقه ها و نگرشها که معمولاً از مجرای اینترنت و ماهواره تبلیغ می کنند، بدون واهمه، عقاید خرافی خویش را در جامعه نشر می دهند، کلیساهای خانگی ایجاد می کنند، در اتوبوس و تاکسی و مهمانیها بحث راه می اندازند و افراد ناآگاه را جذب می نمایند، و لذا تأثیرات بیشتری در جامعه دارند.

5.تبلیغگران مسیحیت، از راه عاطفی و توسّل به عرفانهای دروغین، با مخاطبین برخورد می کنند، و نظر به اینکه مردم ما نیز احساساتی و دوستدار عرفان هستند، تأثیر بسیار بیشتری نسبت تبلیغگران فرقه های دیگر دارند.

6.غربزدگی باعث می شود که افراد غربزده هر چه مربوط به غرب است را با چشم بسته، دوست بدارند و نظر به اینکه افراد غربزده، دین غربیها را مسیحیت می دانند، استعداد بسیار زیادی بین آنها در مسیحی شدن، وجود دارد(هر چند می دانیم که پیشرفتهای غرب، ربطی به مسیحیت ندارد).

 

  لذا اگر نسبت به جامعه و مردم خود احساس مسئولیت می کنیم، و خواهان این هستیم که از مقدّمه سازان ظهور ولی عصر(عج) باشیم، باید نسبت به مسیحیت توجه نموده و با تبلیغات آنها، مبارزاتی فکری و مستحکم داشته باشیم.


برچسب‌ها: مسیحیت تبشیری, کلیساهای خانگی, رسولان گمراهی, گمراهگر, ضلالت
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:46  توسط مسلمان ایرانی  | 

آیا مردم مصر باید جوابِ سرسختی فرعون را بدهند؟

  در ماجرای برخورد موسی و فرعون، در کتاب مقدّس مسیحیان، در خروج، باب 7، آیات 21 تا 25 چنین می خوانیم:


«21 و ماهياني كه در نهر بودند، مردند. و نهر بگنديد، و مصريان از آب نهر نتوانستند نوشيد، و در تمامي زمين مصر خون بود. 22 و جادوگران مصر به افسونهاي خويش هم چنين كردند، و دل فرعون سخت شد، كه بديشان گوش نگرفت، چنانكه خداوند گفته بود. 23 و فرعون برگشته، به خانة خود رفت و بر اين نيز دل خود را متوجه نساخت. 24 و همة مصريان گرداگرد نهر براي آب خوردن حفره مي زدند زيرا كه از آب نهر نتوانستند نوشيد. 25 و بعد از آنكه خداوند نهر را زده بود، هفت روز سپري شد.»


جای سؤال است که چرا ماهیان نهر و مردم نگونبخت باید آزار و اذیت بشوند؟ نکند فرعون آنقدر آدم دلرحمی بوده است که نمی توانسته سختی کشیدن مردمش و مرگ ماهیان را تحمل کند؟! اگر اینطور نبوده است، پس چرا مردم باید در این خوناب اذیت شوند؟ تقصیر آنها چیست؟ آیا تک تک آنها، مانع از نجات بنی اسرائیل هستند؟ این خدای مسیحیان که سراسر وجودش محبّت است، چرا در حقّ این مردم نگونبخت مصر، محبّت نمی نماید؟ چرا در حقّ ماهیان محبّت ننموده است؟ نکند او در آن زمان، فقط برای بنی اسرائیل "محبت بوده است"؟


برچسب‌ها: عدالت خدا, گنه كرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری, تبدیل آب به خون, خدا محبت است, من چیکاره بیدم
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 6:56  توسط مسلمان ایرانی  | 

جادوگران فرعون چه چیز را به خون تبدیل کردند؟

  در باب 7 از کتاب خروج، از سلسله کتب تشکیل دهندۀ کتاب مقدّس مسیحیان، می بینیم که خدا تصمیم به گوشمالی فرعون می گیرید. از این جهت تصمیم می گیرد که آب را به خون تبدیل نماید. در آیه های 20 تا 22 از باب 7 خروج، طبق ترجمه فارسی مسیحیان، چنین می خوانیم:

« و موسي و هارون چنانكه خداوند امر فرموده بود، كردند و عصا را بلند كرده، آب نهر را به حضور فرعون و به حضور ملازمانش زد، و تمام آب نهر به خون مبدل شد. و ماهياني كه در نهر بودند، مردند. و نهر بگنديد، و مصريان از آب نهر نتوانستند نوشيد، و در تمامي زمين مصر خون بود. و جادوگران مصر به افسونهاي خويش هم چنين كردند، و دل فرعون سخت شد، كه بديشان گوش نگرفت، چنانكه خداوند گفته بود.»


حال جای سؤال است: وقتی موسی و هارون، تمام آب را به خون تبدیل کرده بودند، جادوگردان مصر، چگونه توانستند چنین کاری را انجام بدهند؟! مگر دیگر آبی مانده بود که آنها بخواهند به خون تبدیلش کنند؟


برچسب‌ها: کتاب خروج, اشتباهات انجیل
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:33  توسط مسلمان ایرانی  | 

آیا خدای مسیحیان، تمایلی به ایمان آوردن فرعون و مصریان نداشت؟

  در مسیحیت، ادّعا می شود، البته دقّت کنید که «ادّعا می شود»، که خدا محبّت است! این خدا که محبّت است، قاعدتاً باید تمایل به هدایت تمام بندگان داشته باشد، ولی گویا خدای مسیحیان، هیچ تمایلی به هدایت کردن فرعون ندارد. چنانکه در پستهای قبل دیدیم، طبق آیه 21 از باب 4 کتاب خروج از مجموعه کتب تشکیل دهندۀ کتاب مقدّس مسیحیان، پیش از آنکه فرعون سخن موسی را بشنود، خدا وعده داد که دل فرعون را سخت خواهد کرد. امّا به طور اساسی هم، موسی و هارون، ابداً مأمور نمی شوند که فرعون را دعوت به این خدا کنند، بلکه تنها مأموریتشان، این است که به او بگویند که بنی اسرائیل را رها کنند، و این مضمون بارها در کتاب خروج در دستورات خدا به موسی و هارون، تکرار می شود. چنانکه در آیه 1 از باب 7 خروج می خوانیم:

«هر آنچه به تو امر نمايم تو آن را بگو، و برادرت هارون، آن را به فرعون باز گويد، تا بني اسرائيل را از زمين خود رهايي دهد.»

البته این مضمون، بارها در کتاب خروج تکرار می شود: آیه 10 از باب 6، آیه 1 از باب 8، آیه 20 از باب 8، آیه 1 از باب 9، آیه 13 از باب 9 و... در تمام این آیات تنها پیام خدا برای فرعون این است که قوم من را رها کن! نه او و نه مصریان، به ایمان به او، دعوت نمی شوند.

حال جای سؤال است، که اگر خدای مسیحیان، محبّت است، و سراسر وجودش محبّت است و نفرت در آن راه ندارد، چرا نمی خواهد فرعون هدایت شود؟ چرا به موسی و هارون نمی گوید که فرعون را به ایمان به او دعوت کنند؟ چرا حتی مصریان نیز به سوی ایمان به او دعوت نمی شوند؟ آیا این خدا، فقط خدای بنی اسرائیل است؟ آیا این خدای مسیحیان، هیچ سخنی برای مردم مصر و هدایت ایشان نداشت؟


برچسب‌ها: کتاب خروج, خدا در کتاب مقدّس, خداشناسی مسیحی, خدا در مسیحیت, خدا محبت است
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 20:48  توسط مسلمان ایرانی  | 

مطالب قدیمی‌تر