کتاب مقدس(مسیحی واقعی)

پژوهشی پیرامون عهد جدید و قدیم، اناجیل چهارگانه، تجسم، تثلیث و ادعای تصلیب و رستاخیز عیسی مسیح

دلایل لزوم توجه به مسیحیت تبشیری

 

 

 

  امروزه، در بین ما، مکاتب و اندیشه های مختلفی، مانند بیخدایی، بیدینی، مسیحیت تبشیری، زرتشتیگری، وهابیت، عرفانهای کاذب و... در حال تبلیغ خود، و مقابله با اسلام هستند. امروز می خواهیم با یکی از مهمترین این مکاتب، آشنا شویم.

 

  مسیحیت تبشیری، شکلی از مسیحیت است که به شدت تبلیغ می کند. مسیحیت تبشیری، که در ایران وجود دارد، گونه ای منحط از مسیحیت پروتستانی را تبلیغ می کند و معمولاً ادعا می کند که مسیحیت دین نیست، و در میدان عمل، تبلیغ بیدینی، در پوشش پیروی از مسیح است.(درست مانند تبلیغات زرتشتیگری که عملاً تبلیغ بیدینی در پوشش پیروی از زرتشت می باشد.) مسیحیت تبشیری بسیار فعالانه در جوامع مختلف به تبلیغ می پردازد. در مناطق جنگزده یا حادثه دیده، تبلیغگران مسیحیت به سرعت خود را به محل رسانده، ضمن کمکهای به ظاهر بشردوستانه، مسیحیت را تبلیغ می کنند. در ایران، از طریق دهها شبکه ماهواره ای و صدها سایت و وبلاگ به تبلیغ خویش مشغولند، و در عین حال در سطح جامعه نیز به شدت در حال تبلیغ می باشند و معمولاً آسیب دیدگان اجتماعی را شکار می کنند.

  متأسفانه بین جوانان مؤمن و مذهبی ما، توجه کمی به این مکاتب و اندیشه های در حال تبلیغ، از جمله مسیحیت تبشیری، می شود، و این مسئله، باعث شده است که این مکاتب نیز راحتتر به تبلیغ بپردازند. این در حالی است که از سویی، ما عقلاً موظف به مقابله با اندیشه های باطل، به صورت منطقی هستیم و از سوی دیگر، باید نسبت به جامعه و مردم خود، احساس مسئولیت نموده، نگذاریم افرادی با شبهات پوچ و بی اساس، آنها را منحرف کنند.

 

دلایل لزوم توجه به مسیحیت تبشیری و نقد منطقی آن

1.مسیحیت، بیشترین پیشینه را در نبرد عقیدتی و نظامی با اسلام دارد. بیشتر شبهاتی که امروزه در مورد اسلام می شنوید نیز ساخته و پرداخته مسیحیان است، که دشمنان دیگر اسلام نیز، از روی دست آنها بر می دارند و به نام خودشان مطرح می کنند.

2.مسیحیت، 2000 سال تجربه و سابقه در تبلیغ دارد، و لذا خیلی بهتر از سایر گروههای فکری، تکنیکهای تبلیغی را می شناسد.

3.مسیحیت تبشیری، برعکس اکثر فرقه ها و نگرشهایی که سعی در تبلیغ خود در برابر اسلام دارند، از یک پشتوانه قدرتمند مالی نیز، برخوردار است و لذا قدرت تبلیغ بیشتری دارد. در این زمینه تنها وهابیت با مسیحیت قابل مقایسه است، که البته وهابیت فاقد پشتوانه و بودجه ای در حدّ مسیحیت می باشد.

4.تبلیغگران مسیحیت، برعکس تبلیغگران سایر فرقه ها و نگرشها که معمولاً از مجرای اینترنت و ماهواره تبلیغ می کنند، بدون واهمه، عقاید خرافی خویش را در جامعه نشر می دهند، کلیساهای خانگی ایجاد می کنند، در اتوبوس و تاکسی و مهمانیها بحث راه می اندازند و افراد ناآگاه را جذب می نمایند، و لذا تأثیرات بیشتری در جامعه دارند.

5.تبلیغگران مسیحیت، از راه عاطفی و توسّل به عرفانهای دروغین، با مخاطبین برخورد می کنند، و نظر به اینکه مردم ما نیز احساساتی و دوستدار عرفان هستند، تأثیر بسیار بیشتری نسبت تبلیغگران فرقه های دیگر دارند.

6.غربزدگی باعث می شود که افراد غربزده هر چه مربوط به غرب است را با چشم بسته، دوست بدارند و نظر به اینکه افراد غربزده، دین غربیها را مسیحیت می دانند، استعداد بسیار زیادی بین آنها در مسیحی شدن، وجود دارد(هر چند می دانیم که پیشرفتهای غرب، ربطی به مسیحیت ندارد).

 

  لذا اگر نسبت به جامعه و مردم خود احساس مسئولیت می کنیم، و خواهان این هستیم که از مقدّمه سازان ظهور ولی عصر(عج) باشیم، باید نسبت به مسیحیت توجه نموده و با تبلیغات آنها، مبارزاتی فکری و مستحکم داشته باشیم.


برچسب‌ها: مسیحیت تبشیری, کلیساهای خانگی, رسولان گمراهی, گمراهگر, ضلالت
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:46  توسط مسلمان ایرانی  | 

جفا بر کلیسا، و ظلم و ستمهای کلیسا


 

 ظلم چیز بسیار بدی است، و مسلمانان نیز، در طول تاریخ، اوج نفرت خود را از ظلم نشان داده، و بهترین همزیستی را با افرادی دگراندیش داشته اند.

اتفاقاً همین امر، مورد توجه مسیحیان هم قرار گرفته است و یکی از تاکتیکهای تبشیری خویش را «مظلوم نمایی و جلب ترحّم» قرار داده، هر جا به آنها چپ نگاه می کنند، صدا و آه و واویلایشان به هوا می رود!

  می گویند، به جرم، تبلیغ مسیحیت یا از اسلام به مسیحیت گرویدنشان، دستگیر می شوند. می گویند در کلیساهای خانگیشان را می بندند! می گویند به کلیساهای رسمیشان فشار وارد می کنند و مدّعی هستند که این فشارها در غرب بر مسلمانان و رهیافتگان به اسلام، وارد نمی شود!

  در پاسخشان عرض می کنیم، که مگر در غرب، حکومت در دست شماست که به عدم فشار بر مسلمانان(بنا به ادّعای خودتان) می نازید؟ در غرب، حکومت در دست سکولارهاست، که از آنجا که در اقلیت هستند، مجبورند دیگران را آزاد بگذارند و به آنها فشار نیاورند، و همانقدر که به بیخدایان و شیطان پرستان، حقّ تبلیغ می دهند، به مسلمانان نیز حقّ تبلیغ می دهند! آیا این افتخاری برای شما دارد؟

  در همین غرب، هر چند برای حفظ نقاب آزادی، جلوی تبلیغ مسلمانان را نمی گیرند، در عین حال، آنقدر در مورد مسلمانان لجن پراکنی می کنند که کسی رغبت مسلمان شدن نداشته باشد. آیا دوست دارید ما نیز با کمک رسانه های جمعی، شما را وحشی و آدمکش و تروریست و خواهان کشتن تمام مخالفانتان، معرفی نماییم و بعد به شما آزادی تبلیغ بدهیم؟ در غرب، از طریق رسانه ها، رادیو و تلویزیون و روزنامه ها، با اسلام می جنگند، ولی در ایران هرگز شما با چنین هجوم گسترده ای به ایمانتان روبرو نیستید، بلکه آزادید که در جمع خود با آزادی زندگی کنید.

  در همین غرب که ادّعای آزادی در آن را دارید، «تبلیغ اسلام» اتهامی است که برای اخراج یک جوان از دبیرستان یا دانشگاه، کافی است. پس آنقدرها هم دست تبلیغگران اسلام، برای نشر اسلام در غرب باز نیست.

  امّا زمانی که در غرب، قدرت در دست کلیسا بود، افرادی که زیر لوای کلیسای خودتان نبودند، حتّی اگر تبلیغ هم نمی کردند، با خطر مرگ روبرو بودند. بفرمایید که بت پرستی چگونه در اروپا محو شد؟ آیا غیر از این است که به کمک تیغ برّندۀ دژخیمان مسیحی، بت پرستی در اروپا نابود گردید؟ شما در طول تاریختان، چقدر بت پرست، یهودی، مسلمان و حتی مسیحیانی که مثل خودتان فکر نمی کردند را کشتید؟ چقدر گنوسی، ابیونیت و گروههای توحید مسیحی، را از دم تیغ گذراندید؟ چقدر کاتولیک از پروتستان و پروتستان از کاتولیک و ارتدوکس و کاتولیک از یکدیگر، کشتار کردند؟

  همین ارتداد که می گویید افرادی از شما در ایران به این جرم، دستگیر شده اند، آیا غیر از این است که در زمانی که حکومت در دست خودتان بود، در غرب بسیاری از انسانها را، به جرم ارتداد، به بیرحمانه ترین شکل، کشتار می کردید؟

  همین امروز هم که هیچگونه قدرت حکومتی در دستتان نیست، می بینیم که برای دیگران، حقّ آزادی قائل نیستید و سخن مخالف را در نطفه خفه می کنید. در سایتهایتان، در وبلاگهایتان، در چت رومهایتان، با یک مسلمان تا وقتی بحث می کنید که حس می کنید در حال منحرف شدن به سوی شماست، ولی به محض اینکه حس کنید که او قصد پذیرفتن نظرات شما را ندارد، فوراً او را سانسور نموده و به او حقّ سخن گفتن نمی دهید. فقط خودِ من چند بار، فقط به جرم اینکه خواسته ام پاسخ گزافه گوییهایتان در مورد اسلام را بدهم(بدون اینکه علیه خرافات خودتان حرفی بزنم) از سایت و چت رومهایتان اخراج شده ام؟ وقتی به یکی از چت رومهای شما آمدم، به محض اینکه فهمیدید مسلمانم شروع کردید به تهمت زدن به قرآن و آیاتی را مطرح کردید، ولی وقتی من اجازه گرفتم و خواستم صحبت کنم، و آیه را درست بخوانم تا همه بدانند که ایرادی بر قرآن وارد نیست، جلویم را گرفتید و گفتید خواندن قرآن، در این چت روم ممنوع است! روزی دیگر، نظر به اینکه حق جواب دادن را نیز به ما نمی دادید، فقط اجازه گرفتم و یک سؤال پرسیدم: «اگر اسلام بد است، چرا اینقدر در مورد آن دروغ می گویید؟» و شما فوراً من را از صحبت در چت روم محروم کردید و هنوز که هنوز است، در چت رومتان، حق سخن گفتن ندارم. این است میزان آزاداندیشی و آزادگی شما.

  امّا در ایران امروز، منطق روشن است: ما جوانهای شما را به داخل مجالس خود نمی کشانیم، شما هم جوانان ما را به داخل کلیساهای خانگیتان نکشانید. ما در جامعه ی مسلمانان زندگی اسلامی داریم و شما هم در جامعه ی خودتان زندگی مسیحیتان را داشته باشید، و حتی آزادید در جامعه ی خودتان، حجاب و حرمت شراب را رعایت نکنید. البته شاید بگویید صدا و سیما در دست مسلمانان است، ولی همینکه هیچ نامسلمانی، در اثر برنامه های صدا و سیمای ایران، مسلمان نشده است، به خوبی نشانگر این است که صدا و سیمای ایران، اثر تبلیغات خاصی ندارد، چرا که شبکه های بین المللی اسلامی، به راحتی سالانه تعداد زیادی از نامسلمانان را به اسلام هدایت می کنند.

  بفرمایید که در کلیساهای خانگیتان چه خبر است؟ آیا غیر از این است که با یک سری تلقینات و داستانهای دروغ و ابراز محبتهای دروغین، جوانان ناآگاه را به سوی خود دعوت می کنید؟

  امّا ما برعکس شما که نظر مخالف را در نطفه خفه می کنید، از نظر مخالف ترسی نداریم ولی اجازه نمی دهیم تبشیرگرانتان، به سراغ افرادی ناآگاه بروند و فریبشان دهند. خودتان هم شاهدید که فقط با دروغ و نیرنگ، تبلیغ می کنید و نه با منطق و عقلانیت. به همین خاطر ما حاضریم جوانان را در هر جایی که خواستید، جمع کنیم و در حضور جوانان با شما مناظره کنیم، تا جوانان هم حرف ما را بشنوند و هم حرف شما را بشنوند، و بعد هر کدام که درست بود را بپذیرند. ولی آیا مناظره را می پذیرید؟ خیر، از زیر آن فرار می کنید. کشیشهایتان و شبانهایتان، فقط بلدند برای افراد ناآگاه سخنرانی کنند، ولی از مناظره فرار می کنند! به یاد دارم که چندی پیش که یکی از تبلیغگرانتان را که خیلی هم ادّعای دانش داشت را، دعوت به مناظره کردم، در پاسخم گفت که من مناظره را مثل دوئل می بینم!! آری شما، مناظره را دوئل می انگارید تا از زیر آن فرار کنید. برایتان متأسفم.

  ارتداد و خروج از اسلام، به خودی خود، هیچ مجازاتی را در پی ندارد، ولی وقتی فرد آن را وسیله ای برای تبلیغ علیه اسلام قرار بدهد و شروع به فریبکاری کند، دستگیر می شود، وگرنه شعار اسلام که آشکار است که می فرماید: «لا اکراه فی الدّین» مؤمن به اسلام بودن، افتخاری است که نصیب هر کسی نمی شود، و از پدر و مادر هم به ارث نمی رسد. هر کسی لیاقت ایمان به اسلام را ندارد، فکر نکنید ما خیلی مشتاق مسلمانان بودن شما یا ساده لوحانی که فریبتان را می خورند، هستیم.

  جفا یعنی اینکه من را فقط به جرم اینکه جواب دروغهایتان را در مورد اسلام می دادم، از سایت و چت رومهایتان اخراج کردید. حتی گاهی به صرف یک سلام دادن، از چت رومهایتان اخراج شدم.

  فشار یعنی اینکه در وبلاگهایتان کامنتهای من حذف می شود.

  ستم یعنی اینکه آنقدر در بخش نظرات وبلاگ من فحشهای رکیک می نویسید، که مجبورم بخش نظرات وبلاگم را بسته نگاه دارم. نمونه هایی از این فحاشیها در بخش کامنتها را در بین کامنتهای موجود در این لینک و همچنین دو کامنت آخر در این لینک بنگرید و خود ببینید اینهایی که ادعای محبت دارند، با چه ادبیاتی، فحاشی می کنند و درون خودشان را نشان می دهند.

  زورگویی یعنی اینکه در همه جای عالم ما مسلمانان را وحشی جلوه بدهید، تا همه از ما بترسند و برخوردی غیرانسانی با ما داشته باشند.

  من از حضرت مسیح، می خواهم که شمایی را که همیشه در خیال پیروی از وی هستید ولی از هرکسی نسبت به او دورتر می باشید، را هدایت فرماید.



امّا بد نیست بدانید، مسیحیان، طبق کتاب مقدّسشان، حتی حق اعتراض به حکومت را نیز ندارند. در کتاب مقدّس مسیحیان، طبق ترجمۀ مسیحی هزارۀ نو، چنین می خوانیم:

«
۱هر‌کس باید تسلیمِ قدرتهای حاکم باشد، زیرا هیچ قدرتی جز از سوی خدا نیست. قدرتهایی که وجود دارند، از جانب خدا مقرر شده‌اند.۲پس آن که بر علیه قدرتی عصیان کند، در حقیقت علیه آنچه خدا مقرر کرده، عصیان ورزیده است؛ و آنان که چنین می‌کنند، مجازات را برای خود می‌خرند.۳زیرا راستکِرداران از حکمرانان هراسی ندارند، امّا خلافکاران از آنها می‌ترسند. آیا می‌خواهی از صاحبِ قدرت هراسی نداشته باشی؟ آنچه را که درست است، انجام بده که تو را تحسین خواهد کرد.۴زیرا خدمتگزار خداست تا به تو نیکویی کند. امّا اگر مرتکب کار خلاف شوی، بترس، زیرا شمشیر را بی‌جهت حمل نمی‌کند. او خدمتگزار خدا و مجری غضب است تا کسی را که مرتکب کار خلاف شده است، کیفر دهد.۵پس آدمی باید نه‌تنها برای پرهیز از غضب، بلکه به‌سبب وجدان خود نیز تسلیم قدرتها باشد.»(رومیان13: 5-1)

  پس اگر قدرت حاکم شما را از تبلیغ باز می دارد، باید تسلیمش باشید، وگرنه علیه آنچه خدا مقرّر داشته است، عصیان کرده اید، در حالی بیشتر اوقات، وبلاگهای مسیحی را در حال مبارزۀ سیاسی با همین حکومت می بینیم که از دیدگاه کتاب مقدّسشان، از جانب خدا مقرّر شده است. حال از مسیحیان می پرسم: آیا این فرمایش کتاب مقدّستان صحیح است؟ اگر بله، چرا به آن عمل نمی کنید و اگر خیر، چرا آنرا کلام تحریف نشدۀ خدا می دانید؟


برچسب‌ها: زندانیان و بازداشت شدگان مسیحی, افزایش فشار بر شهروندان مسیحی, نوکیش مسیحی, تعطیلی کلیسای خانگی, دگر اندیشان و اقلیتهای دینی و مذهبی
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 18:35  توسط مسلمان ایرانی  | 

آیا مردم مصر باید جوابِ سرسختی فرعون را بدهند؟

  در ماجرای برخورد موسی و فرعون، در کتاب مقدّس مسیحیان، در خروج، باب 7، آیات 21 تا 25 چنین می خوانیم:


«21 و ماهياني كه در نهر بودند، مردند. و نهر بگنديد، و مصريان از آب نهر نتوانستند نوشيد، و در تمامي زمين مصر خون بود. 22 و جادوگران مصر به افسونهاي خويش هم چنين كردند، و دل فرعون سخت شد، كه بديشان گوش نگرفت، چنانكه خداوند گفته بود. 23 و فرعون برگشته، به خانة خود رفت و بر اين نيز دل خود را متوجه نساخت. 24 و همة مصريان گرداگرد نهر براي آب خوردن حفره مي زدند زيرا كه از آب نهر نتوانستند نوشيد. 25 و بعد از آنكه خداوند نهر را زده بود، هفت روز سپري شد.»


جای سؤال است که چرا ماهیان نهر و مردم نگونبخت باید آزار و اذیت بشوند؟ نکند فرعون آنقدر آدم دلرحمی بوده است که نمی توانسته سختی کشیدن مردمش و مرگ ماهیان را تحمل کند؟! اگر اینطور نبوده است، پس چرا مردم باید در این خوناب اذیت شوند؟ تقصیر آنها چیست؟ آیا تک تک آنها، مانع از نجات بنی اسرائیل هستند؟ این خدای مسیحیان که سراسر وجودش محبّت است، چرا در حقّ این مردم نگونبخت مصر، محبّت نمی نماید؟ چرا در حقّ ماهیان محبّت ننموده است؟ نکند او در آن زمان، فقط برای بنی اسرائیل "محبت بوده است"؟


برچسب‌ها: عدالت خدا, گنه كرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری, تبدیل آب به خون, خدا محبت است, من چیکاره بیدم
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 6:56  توسط مسلمان ایرانی  | 

جادوگران فرعون چه چیز را به خون تبدیل کردند؟

  در باب 7 از کتاب خروج، از سلسله کتب تشکیل دهندۀ کتاب مقدّس مسیحیان، می بینیم که خدا تصمیم به گوشمالی فرعون می گیرید. از این جهت تصمیم می گیرد که آب را به خون تبدیل نماید. در آیه های 20 تا 22 از باب 7 خروج، طبق ترجمه فارسی مسیحیان، چنین می خوانیم:

« و موسي و هارون چنانكه خداوند امر فرموده بود، كردند و عصا را بلند كرده، آب نهر را به حضور فرعون و به حضور ملازمانش زد، و تمام آب نهر به خون مبدل شد. و ماهياني كه در نهر بودند، مردند. و نهر بگنديد، و مصريان از آب نهر نتوانستند نوشيد، و در تمامي زمين مصر خون بود. و جادوگران مصر به افسونهاي خويش هم چنين كردند، و دل فرعون سخت شد، كه بديشان گوش نگرفت، چنانكه خداوند گفته بود.»


حال جای سؤال است: وقتی موسی و هارون، تمام آب را به خون تبدیل کرده بودند، جادوگردان مصر، چگونه توانستند چنین کاری را انجام بدهند؟! مگر دیگر آبی مانده بود که آنها بخواهند به خون تبدیلش کنند؟


برچسب‌ها: کتاب خروج, اشتباهات انجیل
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:33  توسط مسلمان ایرانی  | 

آیا خدای مسیحیان، تمایلی به ایمان آوردن فرعون و مصریان نداشت؟

  در مسیحیت، ادّعا می شود، البته دقّت کنید که «ادّعا می شود»، که خدا محبّت است! این خدا که محبّت است، قاعدتاً باید تمایل به هدایت تمام بندگان داشته باشد، ولی گویا خدای مسیحیان، هیچ تمایلی به هدایت کردن فرعون ندارد. چنانکه در پستهای قبل دیدیم، طبق آیه 21 از باب 4 کتاب خروج از مجموعه کتب تشکیل دهندۀ کتاب مقدّس مسیحیان، پیش از آنکه فرعون سخن موسی را بشنود، خدا وعده داد که دل فرعون را سخت خواهد کرد. امّا به طور اساسی هم، موسی و هارون، ابداً مأمور نمی شوند که فرعون را دعوت به این خدا کنند، بلکه تنها مأموریتشان، این است که به او بگویند که بنی اسرائیل را رها کنند، و این مضمون بارها در کتاب خروج در دستورات خدا به موسی و هارون، تکرار می شود. چنانکه در آیه 1 از باب 7 خروج می خوانیم:

«هر آنچه به تو امر نمايم تو آن را بگو، و برادرت هارون، آن را به فرعون باز گويد، تا بني اسرائيل را از زمين خود رهايي دهد.»

البته این مضمون، بارها در کتاب خروج تکرار می شود: آیه 10 از باب 6، آیه 1 از باب 8، آیه 20 از باب 8، آیه 1 از باب 9، آیه 13 از باب 9 و... در تمام این آیات تنها پیام خدا برای فرعون این است که قوم من را رها کن! نه او و نه مصریان، به ایمان به او، دعوت نمی شوند.

حال جای سؤال است، که اگر خدای مسیحیان، محبّت است، و سراسر وجودش محبّت است و نفرت در آن راه ندارد، چرا نمی خواهد فرعون هدایت شود؟ چرا به موسی و هارون نمی گوید که فرعون را به ایمان به او دعوت کنند؟ چرا حتی مصریان نیز به سوی ایمان به او دعوت نمی شوند؟ آیا این خدا، فقط خدای بنی اسرائیل است؟ آیا این خدای مسیحیان، هیچ سخنی برای مردم مصر و هدایت ایشان نداشت؟


برچسب‌ها: کتاب خروج, خدا در کتاب مقدّس, خداشناسی مسیحی, خدا در مسیحیت, خدا محبت است
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 20:48  توسط مسلمان ایرانی  | 

آیا ناله بنی اسرائیل، عهد را به یادِ خدا آورد؟

  چنانکه گذشت، در آیه های 22 و 23 باب 5 کتاب خروج، از مجموعه کتبِ تشکیل دهنده کتاب مقدّس مسیحیان، موسی به خدا اعتراض می کند که چرا به این قوم ظلم کردی... خدا هم طبق آیه 1 باب 6 از این کتاب، می فرماید که حال ببین با فرعون چه می کنم! سپس به یادآوری ظهور و عهد خود با ابراهیم و اسحاق و یعقوب می پردازد و حالا در آیه 5، طبق ترجمه مسیحیان، موسوم به ترجمه قدیمی، می فرماید:

«و من نيز چون نالة بني اسرائيل را كه مصريان ايشان را مملوك خود ساخته اند، شنيدم، عهد خود را بياد آوردم.»


یک سؤال خیلی ساده: آیا خدای مسیحیان، فراموشکار است که صدای ناله ی بنی اسرائیل باعث می شود که عهد خود را بیاد بیاورد؟


برچسب‌ها: کتاب خروج, خدا در کتاب مقدّس, خداشناسی مسیحی, خدا در مسیحیت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 20:20  توسط مسلمان ایرانی  | 

بررسی اعتبار کتاب استر



 


  کتاب استر، هفدهمین کتاب، از مجموعه کتابهای تشکیل دهنده کتاب مقدّس است. اهل کتاب معتقد هستند که مردخای کتاب استر را نوشته است.[1]

 

محتویات کتاب استر

  روایت کتاب استر را برخی (ازجمله راوی خود داستان) به دوران خشایارشا و برخی دیگر (ازجمله متن یونانی کتاب) به زمان اردشیر هخامنشی نسبت می دهند. آنچه مسلم است، این روایت به سال های ۱۶۰ تا ۱۵۰ پ م منسوب است. در این ماجرا اردشیر دوم(که منتقدین معتقدند که خشایارشا صحیح است.) همسر خود را طلاق داده، در جستجوی کسی بود که شایستگی آن را داشته باشد که ملکه امپراتور شود. در این میان دختری به نام استر که تحت سرپرستی خویشاوند خود، مردخای، زندگی می کرد، داوطلب این کار شد. وی که ازجمله یهودیانی بود که به اسارت به بابل آورده شده بودند، در دربار شاه آنچنان مورد مهر و احترام قرار گرفت که موفق شد، خیل عظیم یهودیانی را که بنابر توطئه ای از سوی وزیر شاه در معرض هلاکت بودند، از مرگ نجات دهد و در مقابل، خود توطئه گران و وزیر شاه بودند که کشتار شدند.

 

اعتبار تاریخی کتاب استر

  منتقدان تاریخ، روایت استر را روایتی تاریخی نمی شمارند. نخست اینکه هیچ سندی تاریخی در دست نیست که نشان دهد شاهان هخامنشی ملکه ای به نام استر داشته اند. دیگر آنکه هیچ یک از شاهان هخامنشی فرمان به قتل عام یهودیان نداده اند که با میانجیگری ملکه از فرمان خود منصرف شده باشند. با این همه پاره ای اشارات تاریخی و توصیف هایی که از اوضاع دربار شاهان هخامنشی شده و برخی دیگر از اطلاعات مندرج در این کتاب، می تواند برای مورخ مورد استفاده قرار گیرد.[2]

  پژوهشگر کتاب مقدّس، میشل کوگان، معتقد است که کتاب استر، دارای جزئیاتی در مورد موضوعاتی معیّن(مانند قانون پارسی) است که به لحاظ تاریخی غلط هستند.[3] برخی از محققین نیز معتقد هستند که نویسندۀ کتاب استر منظورش یک نوشتار تاریخی نیست، بلکه عمداً منظورش نوشتن یک رمان تاریخی بوده است.[4] البته عناصری تاریخی در کتاب استر هستند که به لحاظ تاریخی صحیح هستند، ولی حقیقت این است که اکثر رمانهای تاریخی، چنین خاصیتی را دارا می باشند و داستانی خیالی را در دل حقایق تاریخی مطرح می سازند.

 

یافت نشدن کتاب استر در دریای مرده

  در سال ۱۹۴۷ م در منطقه قمران در فلسطین و در کرانه دریای مرده، طومارهایی کشف شد که در پژوهش‏های مربوط به آئین یهودیت و مسیحیت اهمیت به سزائی داشت. این طومارها در زمانی بین قرن دوم پیش از میلاد تا نیمه‏ی دوم قرن اول میلادی، نگاشته شده است و کهنترین نُسَخ موجود مربوط به عهد عتیق(شامل کتب مقدّس یهود و که مسیحیان نیز بدان اعتقاد دارند) محسوب می شود. طومارهای دریای مرده، شامل قطعاتی از تمامی کتب عهد عتیق، به غیر از کتاب استر هستند.[5]

 

اختلاف مسیحیان بر سر محتویات کتاب استر

  نکته دیگر، اختلافات داخلی مسیحیت بر سر کتاب استر است. مسیحیان کاتولیک، اضافاتی از ترجمه یونانی کتاب استر را نیز قبول دارند که در کتاب استر عبری ذکر نگشته و مسیحیان پروتستان بدانها اعتقاد ندارند و این اضافات مورد اختلاف کلیساهای مسیحی است.[6] از سویی شورای ترنت کاتولیکها در قرن شانزدهم، اعلام کرد که تمامی کتاب شامل متن عبری و اضافات یونانی قانونی و شرعی هستند و از سوی دیگر مارتین لوتر و پروتستانها، فقط متن عبری عهد عتیق را قبول داشته، غیر آنرا قبول نکردند. لذا امروزه کتاب استری که در کتاب مقدّس کاتولیکهاست، اضافاتی را بر کتاب استری که در کتاب مقدّس پروتستانهاست، در بر دارد. حال باید از خود بپرسیم: کاتولیکها چیزی را به کتاب مقدّس اضافه کرده اند یا پروتستانها چیزی را از آن حذف نموده اند؟

 



[1] Babylonian Talmud: Tractate Baba Bathra 15a; Rashi on Chapter 9, verse 20.

[2] جعفری دهقی، بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان، 119-120.

[3] Coogan, Michael David Coogan, A Brief Introduction to the Old Testament: The Hebrew Bible in Its Context (New York: Oxford University Press, 2009), 396.

[4] Adele Berlin, “The Book of Esther and Ancient Storytelling,” Journal of Biblical Literature 120. no. 1 (Spring 2001): 6.

[5] http://www.history.com/news/unraveling-the-dead-sea-scrolls-six-fascinating-facts

[6] "Esther: "Missing" Sections? Explanation.". Element Christian Church. July 7, 2010.


برچسب‌ها: نقد سندی کتاب استر, اعتبار تاریخی کتاب استر, تحریف کتاب استر, استر یهودی, مردخای
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:32  توسط مسلمان ایرانی 

و موسی گفت: «خداوندا چرا بدين قوم بدي كردي؟»!!!

  آیه ای که در اینجا می خواهیم در موردش بحث کنیم، از آیات عجیب کتاب مقدّس مسیحیان، است. در پی بعثت حضرت موسی(ع) و سخن گفتن او و حضرت هارون(ع) با فرعون، فرعون فشار خود را بر بنی اسرائیل افزایش داد و اینجا قوم دیدند که به جای اینکه وضعشان بهتر بشود، وضعشان بدتر شده است، پس به موسی و هارون اعتراض کردند. حال ببینیم موسی، طبق ترجمه قدیمی مسیحیان از آیه 22 از باب 5 خروج چه می کند:

«آنگاه موسي نزد خداوند برگشته، گفت: خداوندا چرا بدين قوم بدي كردي؟ و براي چه مرا فرستادي؟»

جالب است! موسی به خدا می گوید که چرا به این قوم بدی کردی! در هر حال ایرادی اساسی بر خدای کتاب مقدّس وارد می شود، زیرا از دو حالت خارج نیست:

1)خدا به راستی بدین قوم بدی کرده است، و لذا خدایی که کتاب مقدّس معرفی می کند، بدی می کند، در حالی که بدی در ذات خدای حقیقی راه ندارد، پس چگونه خدا بدی می کند؟

2)خدا بدی نکرده است، و موسی اشتباه می کند! اینجا باز هم ایراد از خدا خواهد بود که کسی را به کاری می فرستد و او را به میزان کافی توجیه نمی کند که بفهمد ماجرا از چه قرار است!(البته از دیدِ مسیحیان پیامبران معصوم نیستند و نمی توانیم ایراد بگیریم که چرا موسی ناشکری می کند!!)



برچسب‌ها: خدا در کتاب مقدّس, پیامبران در کتاب مقدّس, انبیاء در کتاب مقدّس, ناشکری کردن موسی, انبیاء در تورات
+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد ۱۳۹۲ساعت 20:10  توسط مسلمان ایرانی  | 

چرا مسیحیان برخلاف کتاب مقدّسشان، سجده شکر ندارند؟


  میدانیم که در عبادات مسیحیان و یهودیان امروزی، سجده وجود ندارد. طوری به نظر می رسد که گویی از بین ادیان ابراهیمی، سجده را فقط مسلمانان دارند، ولی کتاب مقدّس آنها نشان می دهد که سجده در زمان حضرت موسی(ع) در برابر نعمت بزرگ خدا وجود داشته است:

  در کتاب مقدّس مسیحیان، در کتاب خروج، باب 4، آیه 31، پیرامون بشارت موسی و هارون به مشایخ بنی اسرائیل در مورد نجاتشان و نشان داده شدن آیات آندو، در ترجمه قدیمی چنین می خوانیم:

«و قوم ايمان آوردند. و چون شنيدند كه خداوند از بني اسرائيل تفقد نموده، و به مصيبت ايشان نظر انداخته است، به روي در افتاده، سجده كردند.»

  ترجمه تفسیری مسیحیان از این آیه که سعی کرده است که از واژۀ سجده استفاده نکند، جملات را کمی متفاوت ترجمه کرده است، ولی باز هم سجده کردن بنی اسرائیل را نشان می دهد:

«آنگاه قوم اسرائيل باور آردند که آنها فرستادگان خدا هستند، و هنگامی که شنيدند خداوند به مصيبتهای ايشان توجه فرموده و می خواهد آنها را نجات دهد، رو به زمين نهاده خدا را عبادت کردند.»

  حال جای سؤال است که وقتی سجده به عنوان یک امر عبادی و عملی در مقابل نعمتی بزرگ و نشانه ای الهی حتی در زمان موسی نیز وجود داشته است، یا به قول ترجمه تفسیری، صورت را بر زمین می نهادند؛ چرا مسیحیان و یهودیان امروزی، در برابر خدا سجده نمی کنند؟



برچسب‌ها: سجده شکر در تورات, ناسازگاری مسیحیت با کتاب مقدّس, سجده در کتاب مقدّس, سجده شکر, ناسازگاری مسیحیت با انجیل
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 20:39  توسط مسلمان ایرانی 

خداوند دل فرعون را سخت کرد!

  در فصلهای سوم و چهارم کتاب خروج، از سلسله کتب تشکیل دهندۀ کتاب مقدّس، با نقشۀ خداوند برای نجات بنی اسرائیل از شرّ فرعون آشنا می شویم. خدا به موسی می فرماید: «پس اكنون بيا تا تو را نزد فرعون بفرستم، و قوم من، بني اسرائيل را از مصر بيرون آوری.»(خروج، باب3، آیه10؛ ترجمه قدیمی) و خداوند طبق آیات ابتدایی باب چهارم به موسی معجزاتی نیز عطا می کند. ولی در آیه 21 باب 4 از کتاب خروج، با آیۀ عجیبی روبرو می شویم.


ترجمه قدیمی مسیحیان، آیه را اینگونه مطرح می کند:

«و خداوند به موسي گفت: چون روانه شده، به مصر مراجعت كردي، آگاه باش كه همۀ علاماتي را كه به دستت سپرده ام به حضور فرعون ظاهر سازي، و من دل او را سخت خواهم ساخت تا قوم را رها نكند.»

و در ترجمه تفسیری مسیحیان بدین شکل آمده است:

«خداوند به او فرمود: وقتی به مصر رسيدی، نزد فرعون برو و معجزاتی را که به تو نشان داده ام در حضور او ظاهر کن؛ ولی من قلب فرعون را سخت  می سازم تا بنی اسرائيل را رها نكند.»

  اینجا جای سؤال است که خدا چرا قلب فرعون را سخت می کند؟ از یک طرف می خواهد بنی اسرائیل را آزاد کند و موسی را به نزد فرعون می فرستد و از طرف دیگر قلب او را سخت می سازد تا قبول نکند؟ فقط می توان نتیجه گرفت که او در کنار نقشه برای نجات بنی اسرائیل، نقشه ای نیز برای فرعون کشیده است، و اینجا تناقضی در نقشۀ خدا نیست، بلکه با دو نقشۀ مختلف روبرو هستیم.

  ولی نقشه برای نابودی فرعون، آیا در این مرحله معقول است؟ ما هم در اسلام داریم که خدا بر چشمان برخی پرده می افکند که حق را نبینند و گمراه شوند، ولی آنهایی که در اسلام خدا با آنها این کار را می کند، قبلاً دعوت اسلام را شنیده اند و انکار کرده اند و لایق نوعی عذاب در همین دنیا شده اند و این گمراهی از سوی خدا نیز مجازات همان انکار دعوت خداست؛ ولی آیا این در مورد فرعون هم معقول است؟ او که هنوز پیامبری به خود ندیده است تا بخواهد با حرف خالص خدا آشنا بشود. چرا خدایی که کتاب مقدّس معرفی می نماید، صبر نمی کند تا ابتدا موسی معجزات را ارائه بدهد و بعد اگر او ایمان نیاورد، قلبش را سخت کند؟




برچسب‌ها: کتاب خروج, فرعون در کتاب مقدّس, گمراهی انسان توسط خدا, خدا در کتاب مقدّس, خدا در مسیحیت
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲ساعت 23:37  توسط مسلمان ایرانی 

مطالب قدیمی‌تر