در باب 29 از کتاب پیدایش میبینیم که لابان دو دختر دارد و یعقوب عاشق دختر کوچکتر(راحیل) میشود ولی لابان او را فریب میدهد و دختر بزرگتر(لیه) را به او میدهد و بعد دختر کوچکتر را به او میدهد!(پیدایش29: 30-16) حال در ادامۀ باب 29 رقابت این دو خانم را برای جذب محبت شوهر از طریق بچه زاییدن میبنیم و در این میان از کنیزها نیز استفاده میکنند:

«31  و چون‌  خداوند  ديد كه‌ ليه‌ مكروه‌ است‌، رحم‌ او را گشود. ولي‌ راحيل‌، نازاد ماند.  32  و ليه‌ حامله‌ شده‌، پسري‌ بزاد و او را رؤبين‌ نام‌ نهاد، زيرا گفت‌: « خداوند  مصيبت‌ مرا ديده‌ است‌. الا´ن‌ شوهرم‌ مرا دوست‌ خواهد داشت‌.»  33  و بار ديگر حامله‌ شده‌، پسري‌ زاييد و گفت‌: «چونكه‌ خداوند  شنيد كه‌ من‌ مكروه‌ هستم‌، اين‌ را نيز به‌ من‌ بخشيد.» پس‌ او را شمعون‌ ناميد.  34  و باز آبستن‌ شده‌، پسري‌ زاييد و گفت‌: «اكنون‌ اين‌ مرتبه‌ شوهرم‌ با من‌ خواهد پيوست‌، زيرا كه‌ برايش‌ سه‌ پسر زاييدم‌.» از اين‌ سبب‌ او را لاوي‌ نام‌ نهاد.  35  و بار ديگر حامله‌ شده‌، پسري‌ زاييد و گفت‌: «اين‌ مرتبه‌  خداوند  را حمد مي‌گويم‌.» پس‌ او را يهودا ناميد. آنگاه‌ از زاييدن‌ بازايستاد.»

ادامه ماجرا در باب 30:

«1و اما راحيل‌، چون‌ ديد كه‌ براي‌يعقوب‌، اولادي‌ نزاييد، راحيل‌ بر خواهر خود حسد برد. و به‌ يعقوب‌ گفت‌: «پسران‌ به‌ من‌ بده‌ والاّ مي‌ميرم‌.»  2  آنگاه‌ غضب‌ يعقوب‌ بر راحيل‌ افروخته‌ شد و گفت‌: «مگر من‌ به‌ جاي‌ خداهستم‌ كه‌ بار رحم‌ را از تو باز داشته‌ است‌؟» 3 گفت‌: «اينك‌ كنيز من‌، بلهه‌! بدو درآ  تا بر زانويم‌ بزايد، و من‌ نيز از او اولاد بيابم‌.»  4  پس‌ كنيز خود، بلهه‌ را به‌ يعقوب‌ به‌ زني‌ داد. و او به‌ وي‌ درآمد.  5 و بلهه‌ آبستن‌ شده‌، پسري‌ براي‌ يعقوب‌ زاييد.  6  و راحيل‌ گفت‌: «خدا مرا داوري‌ كرده‌ است‌، و آواز مرا نيز شنيده‌، و پسري‌ به‌ من‌ عطا فرموده‌ است‌.» پس‌ او را دان‌ نام‌ نهاد.  7  و بلهه‌، كنيز راحيل‌، باز حامله‌ شده‌، پسر دومين‌ براي‌ يعقوب‌ زاييد.  8  و راحيل‌ گفت‌: «به‌ كُشتيهاي‌ خدا با خواهر خود كشتي‌ گرفتم‌ و غالب‌ آمدم‌.» و او را نفتالي‌ نام‌ نهاد. 9  و اما ليه‌ چون‌ ديد كه‌ از زاييدن‌ باز مانده‌ بود، كنيز خود زلفه‌ را برداشته‌، او را به‌ يعقوب‌ به‌ زني‌ داد.  10  و زلفه‌، كنيز ليه‌، براي‌ يعقوب‌ پسري‌ زاييد.  11  و ليه‌ گفت‌: «به‌ سعادت‌!» پس‌ او را جاد ناميد.  12  و زلفه‌، كنيز ليه‌، پسر دومين‌ براي‌ يعقوب‌ زاييد.  13  و ليه‌ گفت‌: «به‌ خوشحالي‌ من‌! زيرا كه‌ دختران‌، مرا خوشحال‌ خواهند خواند.» و او را اشير نام‌ نهاد.  14  و در ايام‌ درو گندم‌، رؤبين‌ رفت‌ و مهرگياهها در صحرا يافت‌ و آنها را نزد مادر خود ليه‌، آورد. پس‌ راحيل‌ به‌ ليه‌ گفت‌: «از مهرگياههاي‌ پسر خود به‌ من‌ بده‌.»  15  وي‌ را گفت‌: «آيا كم‌ است‌ كه‌ شوهر مرا گرفتي‌ و مهر گياه‌ پسر مرا نيز مي‌خواهي‌ بگيري‌؟» راحيل‌ گفت‌: «امشب‌ به‌ عوض‌ مهر گياه‌ پسرت‌، با تو بخوابد.»  16  و وقت‌ عصر، چون‌ يعقوب‌ از صحرا مي‌آمد، ليه‌ به‌ استقبال‌ وي‌ بيرون‌ شده‌، گفت‌: «به‌ من‌ درآ، زيرا كه‌ تو را به‌ مهرگياهِ پسر خود اجير كردم‌.» پس‌ آنشب‌ با وي‌ همخواب‌ شد.  17  و خدا، ليه‌ را مستجاب‌ فرمود كه‌ آبستن‌ شده‌، پسر پنجمين‌ براي‌ يعقوب‌ زاييد.  18  و ليه‌ گفت‌: «خدا اجرت‌ به‌ من‌ داده‌ است‌، زيرا كنيز خود را به‌ شوهر خود دادم‌.» و اورا يساكار نام‌ نهاد.  19  و بار ديگر ليه‌ حامله‌ شده‌، پسر ششمين‌ براي‌ يعقوب‌ زاييد.  20  و ليه‌ گفت‌: «خدا عطاي‌ نيكو به‌ من‌ داده‌ است‌. اكنون‌ شوهرم‌ با من‌ زيست‌ خواهد كرد، زيرا كه‌ شش‌ پسر براي‌ او زاييدم‌.» پس‌ او را زبولون‌ ناميد.  21  و بعد از آن‌ دختري‌ زاييد، و او را دينه‌ نام‌ نهاد.  22  پس‌ خدا راحيل‌ را بياد آورد، و دعاي‌ او را اجابت‌ فرموده‌، خدا رحم‌ او را گشود.  23  و آبستن‌ شده‌، پسري‌ بزاد و گفت‌: «خدا ننگ‌ مرا برداشته‌ است‌.»  24  و او را يوسف‌ ناميده‌، گفت‌: « خداوند  پسري‌ ديگر براي‌ من‌ مزيد خواهد كرد.»»

ببینید کتاب مقدس زنان را، آن هم زنان پیامبران را در چه وضعی نشان میدهد!