جفا بر کلیسا، و ظلم و ستمهای کلیسا
ظلم چیز بسیار بدی است، و مسلمانان نیز، در طول تاریخ، اوج نفرت خود را از ظلم نشان داده، و بهترین همزیستی را با افرادی دگراندیش داشته اند.
اتفاقاً همین امر، مورد توجه مسیحیان هم قرار گرفته است و یکی از تاکتیکهای تبشیری خویش را «مظلوم نمایی و جلب ترحّم» قرار داده، هر جا به آنها چپ نگاه می کنند، صدا و آه و واویلایشان به هوا می رود!
می گویند، به جرم، تبلیغ مسیحیت یا از اسلام به مسیحیت گرویدنشان، دستگیر می شوند. می گویند در کلیساهای خانگیشان را می بندند! می گویند به کلیساهای رسمیشان فشار وارد می کنند و مدّعی هستند که این فشارها در غرب بر مسلمانان و رهیافتگان به اسلام، وارد نمی شود!
در پاسخشان عرض می کنیم، که مگر در غرب، حکومت در دست شماست که به عدم فشار بر مسلمانان(بنا به ادّعای خودتان) می نازید؟ در غرب، حکومت در دست سکولارهاست، که از آنجا که در اقلیت هستند، مجبورند دیگران را آزاد بگذارند و به آنها فشار نیاورند، و همانقدر که به بیخدایان و شیطان پرستان، حقّ تبلیغ می دهند، به مسلمانان نیز حقّ تبلیغ می دهند! آیا این افتخاری برای شما دارد؟
در همین غرب، هر چند برای حفظ نقاب آزادی، جلوی تبلیغ مسلمانان را نمی گیرند، در عین حال، آنقدر در مورد مسلمانان لجن پراکنی می کنند که کسی رغبت مسلمان شدن نداشته باشد. آیا دوست دارید ما نیز با کمک رسانه های جمعی، شما را وحشی و آدمکش و تروریست و خواهان کشتن تمام مخالفانتان، معرفی نماییم و بعد به شما آزادی تبلیغ بدهیم؟ در غرب، از طریق رسانه ها، رادیو و تلویزیون و روزنامه ها، با اسلام می جنگند، ولی در ایران هرگز شما با چنین هجوم گسترده ای به ایمانتان روبرو نیستید، بلکه آزادید که در جمع خود با آزادی زندگی کنید.
در همین غرب که ادّعای آزادی در آن را دارید، «تبلیغ اسلام» اتهامی است که برای اخراج یک جوان از دبیرستان یا دانشگاه، کافی است. پس آنقدرها هم دست تبلیغگران اسلام، برای نشر اسلام در غرب باز نیست.
امّا زمانی که در غرب، قدرت در دست کلیسا بود، افرادی که زیر لوای کلیسای خودتان نبودند، حتّی اگر تبلیغ هم نمی کردند، با خطر مرگ روبرو بودند. بفرمایید که بت پرستی چگونه در اروپا محو شد؟ آیا غیر از این است که به کمک تیغ برّندۀ دژخیمان مسیحی، بت پرستی در اروپا نابود گردید؟ شما در طول تاریختان، چقدر بت پرست، یهودی، مسلمان و حتی مسیحیانی که مثل خودتان فکر نمی کردند را کشتید؟ چقدر گنوسی، ابیونیت و گروههای توحید مسیحی، را از دم تیغ گذراندید؟ چقدر کاتولیک از پروتستان و پروتستان از کاتولیک و ارتدوکس و کاتولیک از یکدیگر، کشتار کردند؟
همین ارتداد که می گویید افرادی از شما در ایران به این جرم، دستگیر شده اند، آیا غیر از این است که در زمانی که حکومت در دست خودتان بود، در غرب بسیاری از انسانها را، به جرم ارتداد، به بیرحمانه ترین شکل، کشتار می کردید؟
همین امروز هم که هیچگونه قدرت حکومتی در دستتان نیست، می بینیم که برای دیگران، حقّ آزادی قائل نیستید و سخن مخالف را در نطفه خفه می کنید. در سایتهایتان، در وبلاگهایتان، در چت رومهایتان، با یک مسلمان تا وقتی بحث می کنید که حس می کنید در حال منحرف شدن به سوی شماست، ولی به محض اینکه حس کنید که او قصد پذیرفتن نظرات شما را ندارد، فوراً او را سانسور نموده و به او حقّ سخن گفتن نمی دهید. فقط خودِ من چند بار، فقط به جرم اینکه خواسته ام پاسخ گزافه گوییهایتان در مورد اسلام را بدهم(بدون اینکه علیه خرافات خودتان حرفی بزنم) از سایت و چت رومهایتان اخراج شده ام؟ وقتی به یکی از چت رومهای شما آمدم، به محض اینکه فهمیدید مسلمانم شروع کردید به تهمت زدن به قرآن و آیاتی را مطرح کردید، ولی وقتی من اجازه گرفتم و خواستم صحبت کنم، و آیه را درست بخوانم تا همه بدانند که ایرادی بر قرآن وارد نیست، جلویم را گرفتید و گفتید خواندن قرآن، در این چت روم ممنوع است! روزی دیگر، نظر به اینکه حق جواب دادن را نیز به ما نمی دادید، فقط اجازه گرفتم و یک سؤال پرسیدم: «اگر اسلام بد است، چرا اینقدر در مورد آن دروغ می گویید؟» و شما فوراً من را از صحبت در چت روم محروم کردید و هنوز که هنوز است، در چت رومتان، حق سخن گفتن ندارم. این است میزان آزاداندیشی و آزادگی شما.
امّا در ایران امروز، منطق روشن است: ما جوانهای شما را به داخل مجالس خود نمی کشانیم، شما هم جوانان ما را به داخل کلیساهای خانگیتان نکشانید. ما در جامعه ی مسلمانان زندگی اسلامی داریم و شما هم در جامعه ی خودتان زندگی مسیحیتان را داشته باشید، و حتی آزادید در جامعه ی خودتان، حجاب و حرمت شراب را رعایت نکنید. البته شاید بگویید صدا و سیما در دست مسلمانان است، ولی همینکه هیچ نامسلمانی، در اثر برنامه های صدا و سیمای ایران، مسلمان نشده است، به خوبی نشانگر این است که صدا و سیمای ایران، اثر تبلیغات خاصی ندارد، چرا که شبکه های بین المللی اسلامی، به راحتی سالانه تعداد زیادی از نامسلمانان را به اسلام هدایت می کنند.
بفرمایید که در کلیساهای خانگیتان چه خبر است؟ آیا غیر از این است که با یک سری تلقینات و داستانهای دروغ و ابراز محبتهای دروغین، جوانان ناآگاه را به سوی خود دعوت می کنید؟
امّا ما برعکس شما که نظر مخالف را در نطفه خفه می کنید، از نظر مخالف ترسی نداریم ولی اجازه نمی دهیم تبشیرگرانتان، به سراغ افرادی ناآگاه بروند و فریبشان دهند. خودتان هم شاهدید که فقط با دروغ و نیرنگ، تبلیغ می کنید و نه با منطق و عقلانیت. به همین خاطر ما حاضریم جوانان را در هر جایی که خواستید، جمع کنیم و در حضور جوانان با شما مناظره کنیم، تا جوانان هم حرف ما را بشنوند و هم حرف شما را بشنوند، و بعد هر کدام که درست بود را بپذیرند. ولی آیا مناظره را می پذیرید؟ خیر، از زیر آن فرار می کنید. کشیشهایتان و شبانهایتان، فقط بلدند برای افراد ناآگاه سخنرانی کنند، ولی از مناظره فرار می کنند! به یاد دارم که چندی پیش که یکی از تبلیغگرانتان را که خیلی هم ادّعای دانش داشت را، دعوت به مناظره کردم، در پاسخم گفت که من مناظره را مثل دوئل می بینم!! آری شما، مناظره را دوئل می انگارید تا از زیر آن فرار کنید. برایتان متأسفم.
ارتداد و خروج از اسلام، به خودی خود، هیچ مجازاتی را در پی ندارد، ولی وقتی فرد آن را وسیله ای برای تبلیغ علیه اسلام قرار بدهد و شروع به فریبکاری کند، دستگیر می شود، وگرنه شعار اسلام که آشکار است که می فرماید: «لا اکراه فی الدّین» مؤمن به اسلام بودن، افتخاری است که نصیب هر کسی نمی شود، و از پدر و مادر هم به ارث نمی رسد. هر کسی لیاقت ایمان به اسلام را ندارد، فکر نکنید ما خیلی مشتاق مسلمانان بودن شما یا ساده لوحانی که فریبتان را می خورند، هستیم.
جفا یعنی اینکه من را فقط به جرم اینکه جواب دروغهایتان را در مورد اسلام می دادم، از سایت و چت رومهایتان اخراج کردید. حتی گاهی به صرف یک سلام دادن، از چت رومهایتان اخراج شدم.
فشار یعنی اینکه در وبلاگهایتان کامنتهای من حذف می شود.
ستم یعنی اینکه آنقدر در بخش نظرات وبلاگ من فحشهای رکیک می نویسید، که مجبورم بخش نظرات وبلاگم را بسته نگاه دارم. نمونه هایی از این فحاشیها در بخش کامنتها را در بین کامنتهای موجود در این لینک و همچنین دو کامنت آخر در این لینک بنگرید و خود ببینید اینهایی که ادعای محبت دارند، با چه ادبیاتی، فحاشی می کنند و درون خودشان را نشان می دهند.
زورگویی یعنی اینکه در همه جای عالم ما مسلمانان را وحشی جلوه بدهید، تا همه از ما بترسند و برخوردی غیرانسانی با ما داشته باشند.
من از حضرت مسیح، می خواهم که شمایی را که همیشه در خیال پیروی از وی هستید ولی از هرکسی نسبت به او دورتر می باشید، را هدایت فرماید.
امّا بد نیست بدانید، مسیحیان، طبق کتاب مقدّسشان، حتی حق اعتراض به حکومت را نیز ندارند. در کتاب مقدّس مسیحیان، طبق ترجمۀ مسیحی هزارۀ نو، چنین می خوانیم:
«۱هرکس باید تسلیمِ قدرتهای حاکم باشد، زیرا هیچ قدرتی جز از سوی خدا نیست. قدرتهایی که وجود دارند، از جانب خدا مقرر شدهاند.۲پس آن که بر علیه قدرتی عصیان کند، در حقیقت علیه آنچه خدا مقرر کرده، عصیان ورزیده است؛ و آنان که چنین میکنند، مجازات را برای خود میخرند.۳زیرا راستکِرداران از حکمرانان هراسی ندارند، امّا خلافکاران از آنها میترسند. آیا میخواهی از صاحبِ قدرت هراسی نداشته باشی؟ آنچه را که درست است، انجام بده که تو را تحسین خواهد کرد.۴زیرا خدمتگزار خداست تا به تو نیکویی کند. امّا اگر مرتکب کار خلاف شوی، بترس، زیرا شمشیر را بیجهت حمل نمیکند. او خدمتگزار خدا و مجری غضب است تا کسی را که مرتکب کار خلاف شده است، کیفر دهد.۵پس آدمی باید نهتنها برای پرهیز از غضب، بلکه بهسبب وجدان خود نیز تسلیم قدرتها باشد.»(رومیان13: 5-1)
پس اگر قدرت حاکم شما را از تبلیغ باز می دارد، باید تسلیمش باشید، وگرنه علیه آنچه خدا مقرّر داشته است، عصیان کرده اید، در حالی بیشتر اوقات، وبلاگهای مسیحی را در حال مبارزۀ سیاسی با همین حکومت می بینیم که از دیدگاه کتاب مقدّسشان، از جانب خدا مقرّر شده است. حال از مسیحیان می پرسم: آیا این فرمایش کتاب مقدّستان صحیح است؟ اگر بله، چرا به آن عمل نمی کنید و اگر خیر، چرا آنرا کلام تحریف نشدۀ خدا می دانید؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ ساعت 18:35 توسط مسلمان ایرانی
|
سلام. هدف این وبلاگ به هیچ وجه اهانت به عقاید دوستان مسیحی نیست. خدا خود میداند که ما مسلمانان چقدر حضرت عیسی(ع) و مادر بزرگوارش مریم مقدّس(س) را دوست داریم. از مسیحیان هم نفرتی در دل نداریم، بلکه آنها را دوست داریم.